| صفحه اصلى > انديشه امام علىعليه السلام > گزيدهاى از مقالات | مصحف امام على عليه السلام |
مصحف امام على عليه السلامسيد محمد على ايازى
فهرست :
مقدمهيكى از بحث انگيزترين موضوعات تاريخ قرآن، بحث درباره مصحف امام علىعليه السلام است . اين موضوع از چند جهت مورد بحث و گفتگو واقع شده است، از جهتى به بحث گردآورى قرآن و آغازگر تدوين اين كتاب آسمانى و از جهتى به تاريخچه پيدايش تفسير. پژوهشگران بسيارى مىخواهند بدانند مصحف امامعليه السلام چه بوده و آيا واقعيت داشته كه علىعليه السلام نخستين گردآورنده قرآن بوده، ثانيا آنچه در گزارشها درباره كار حضرت آمده آيا تنها قرآن مجيد بوده يا چيزى مفصلتر از قرآن، و اگر تنها قرآن بوده به چه ترتيبى و چه كيفيتى . آيا درست است كه مصحف على به ترتيب نزول گردآورى و تنظيم شده يا كسى اين مصحف را نديده و صرفا برداشتى از گزارشها كرده است. سئوال ديگر درباره استناد به روايات مصحف است، آيا تنها در مصادر شيعه آمده يا در منابع اهل سنت نيز اين اخبار مصحف منعكس شده است؟ از سوى ديگر، آيا ميان كتاب على و مصحف على تفاوتى هست و يا اين دو يك مجموعه واحدى را تشكيل مىدهد. حدود دلالت و جايگاه نقل اين روايات كجاست و از آن مهمتر ويژگىهاى اين مصحف بنابر همين دسته از اخبار چيست؟ از بعد تاريخى كه بگذريم و تمام زواياى اين بحث را روشن كنيم، عدهاى با توجه به عدم پذيرش مصحف حضرت، از سوى خلفا و دور شدن اين كتاب از دسترس، قائل به تحريف قرآن شده و همين امر باعث جنجالهايى در چگونگى محتواى مصحف شده و مباحث كلامى خاصى را پديد آورده است و شبهاتى را نسبت به اصل مساله و چگونگى آن دامن زده است. كندوكاو در چگونگى اين مصحف و پاسخ دادن به شبهات اشكال كنندگان در روشن شدن واقعيت كمك مىكند و بسيارى از اين شبهات در اصل وجود مصحف را برطرف مىسازد. بنابراين، ما در آغاز اين بحث به توضيح واژه مصحف و سابقه بكارگيرى آن پيش از اسلام و پس از اسلام مىپردازيم و آنگاه استعمال اين واژه را در روايات شرح مىدهيم و سپس استنادات تاريخى و حديثى مصحف در منابع شيعى و سنى را نشان مىدهيم و ديدگاه ناقدان و قرآن پژوهان را بازگو و مورد بررسى قرار مىدهيم. اما بى گمان مهمترين فراز بحث در بخش توصيف مشخصات مصحف در جلوه ظاهرى و محتوايى آنست بويژه در آنجا كه جنبه مقايسه پيدا كند و با مصحفهاى عصر رسالت تطبيق و ارزيابى شود. همچنين در اين قسمت لازم است مقايسهاى ميان مصحف امام و مصحف فاطمه زهراء(س) شود و تفاوتهاى جوهرى اين دو شرح داده شود تا معلوم شود كه واقعا اين اصطلاح مصحف اختصاصى به قرآن ندارد. در بخشى ديگر به ويژگيهاى مصحف امام على پرداختهايم. در اين فصل افزون بر ارزيابى استنادات آن، نيازمند شرح كلمات و تفسير جملههاى رسيده در باب مختصات مصحف هستيم، خصوصا در قسمت ترتيب نزول. به اعتقاد نويسنده، اين شهرت به اشتباه بر سر زبانها افتاده كه مصحف امام به ترتيب نزول بوده و اين اشتباه از سوى برخى از محدثين و يا قرآن پژوهان دورههاى متأخر است و نه امام و مبناى استوارى هم ندارد. از آنجا كه اين بحث ذهن بسيارى از پژوهشگران را به خود مشغول داشته و شبهاتى را بوجود آورده به همين جهت با تفصيل بيشترى مورد بحث واقع شده است، در ساير بندهاى اين سرفصل نيز توضيحاتى در مختصات مصحف امام بيان شده است. در فصل ديگرى از بحث، به مقايسه كتاب على و مصحف على پرداختهايم. از آنجا كه روايات فراوانى در مورد كتاب على در منابع شيعه و سنى رسيده، ويژگيهاى اين كتاب و مشخصات كلى آن شمارش شده و اين سؤال مطرح شده كه آيا مىتوان گفت مصحف على همان كتاب على بوده است چندين فرضيه داده شده و در نهايت با حدس و گمان و ارائه شواهد گفتهايم اين دو هويت مستقلى دارند. يكى ديگر از بحثهاى اين نوشته، مصحفهاى منسوب به امام در كتابخانهها و موزههاست، كه در اين زمينه گفتهايم اگر اين قرآنها به خط يا فرمان حضرت هم نوشته شده باشد، اما قطعا داراى مشخصات مصحف معهود را ندارد. گر چه به اشكالات برخى نسبت بر عدم صحت انتساب به امام پاسخ دادهايم. پايان بخش اين تحقيق به پاسخ شبهات و اشكالات اختصاص دارد. اميد است اين نوشته توانسته باشد گوشهاى از حقيقت مصحف امام را كشف و شرح داده باشد. مصحف را به اين دليل مصحف مىگويند كه جامع اوراق و صفحههايى است كه در ميان دو جلد در آن چيزى مىنويسند. خليل بن احمد فراهيدى (م 170) مىنويسد: مصحف را بدان جهت مصحف مىگويند كه جامع نوشتههاى ميان دو جلد است. (1) معمولا مصحف از چند صحيفه و صحف تشكيل مىگردد. (2) نكته ديگرى كه در لغت مد نظر است و بيشتر لغت پژوهان تأكيد كردهاند، و قيدى افزون بر جامعيت نسبت به مصحف آمده مكتوب شدن بين دو جلد است. اين تأكيد در اكثر كتابهاى لغت، مانند تاج العروس (ج 6 / 161) لسان العرب (ج 9 / 186) صحاح جوهرى (ج 4 / 1384) والعين (ج 3 / 120) آمده است. تفاوت صحف و مصحف هم در اين بوده كه صحف تنها اوراق و الواح بودهاند، اما وقتى مىخواستهاند اين اوراق را بهم متصل كنند و مجموعه واحدى قرار دهند، بين دو لوح يا دو جلد مىگذاشتهاند و لذا گفتهاند: «المصحف هو الجامع للصحف المكتوبة بين الدفتين». مصحف مجموعه صحف را كه نوشته و بين دو جلد قرار گيرد گويند. بنابراين، اگر در تاريخ آمده است، قرآن را در مصحف قرار دادند، يعنى اولا از حالت پراكندگى و اوراق والواح در آورند. ثانيا در ميان دو جلد گذاشتند و فرق ميان قرآن و مصحف در اين دو عنوان مىباشد بويژه با توجه با نوشت افزارهاى متنوعى كه در گذشتهها وجود داشته و زمينه جمع آورى و انسجام را بيش از هر زمانى طلب مىكرده است. مصحف امام على عليهالسلاماكنون پس از بحث مقدماتى درباره مفهوم مصحف به بحث درباره اين مصحف مىپردازيم. در آغاز براى كسب اطمينان از وجود چنين مصحفى نياز به گزارش مصادر و رجال اوليه حديث، تاريخ و سيره داريم تا روشن شود در مرحله اول چنين كتابى در دورانهاى نخستين مطرح بوده، و در كتابها از آن سخن گفته شده است؟ در اين قسمت ما در دو بخش به توصيف وجود مصحف مىپردازيم : راويان و مؤلفان. اين گروه اعم از شيعيان و سنيان مىباشند. راويان مصحف امام على عليهالسلامراويانى كه به وجود مصحف امام علىعليه السلام تصريح كرده، و يا مسئله گردآورى و داشتن قرآن حضرت را ياد آور شدهاند به شرح زير است. 1/1 ـ سليم بن قيس هلالى (م 76) بنا بر نقل ابان بن ابى عياش در كتاب معروف سليم است . وى در حديث شماره 4 و 10 و 11 و 12 و 42، كتاب، به اصل مصحف امام علىعليه السلام و خصوصيات آن اشاره كرده است. (3) نقل سليم درباره مصحف با مضامينى كه ديگران گزارش دادهاند بسيار مطابقت مىكند و از اين جهت در نقل وجود حادثه هماهنگى كلى است. از سوى ديگر سليم اين خبر را از چند نفر از صحابه پيامبر و ياران نزديك امام على نقل مىكند مانند: ابوذر غفارى (م 32) سلمان فارسى (م 34) ابن عباس (م 68). 2/1 ـ ابن عباس (م 68) نيز از راويانى كه بطور مستقل از او درباره مصحف نقل شده است . به عنوان نمونه: قال ابن عباس: فجمع الله القرآن فى قلب على و جمعه على بعد فوت رسول الله بستتى اشهر (4) . خداوند قرآن را در قلب على حفظ كرد و حضرت پس از فوت پيامبر در مدت 6 ماه گردآورد. مصحف امام على عليهالسلام در منابع شيعهگفتيم در بخشى از منابع و مصادر شيعى مصحف امام به خوبى منعكس است، گر چه در كتابهاى معتبر چهارگانه شيعه فقط كافى به اجمال به شرح مختصر مصحف به نقل از امام صادق پرداخته است. اين گزارشها در ديگر كتابهاى آن عصر كم و بيش آمده و گاهى در ضمن گفته و كلامى غير مربوط به حوادث عصر رسالت يا غير مربوط به كيفيت جمع قرآن آمده است. به عنوان نمونه شيخ صدوق در كتاب توحيد از جابر بن يزيد جعفى (م 127) كه از ياران امام باقر و صادقعليه السلام است، از امام باقرعليه السلام از پدرانش حديثى را در باب توحيد و نفى تشبيه نقل مىكند و زمان خطبه را معين مىكند و مىفرمايد: «فى خطبة خطبها بعد موت النبى بسبعة ايام و ذلك حين فرغ من جمع القرآن (5) . از كسانى كه به نقل مصحف پرداخته سليم بن قيس هلالى است كه در چندين روايت مساله را مطرح مىكند. و از آنجا كه سليم (م 76) از اقدم اصحاب ائمه است در كتابى، منسوب به وى است، نقل و انعكاس مصحف امام در آن جالب توجه و از جهت بحث و بررسى قابل تأمل است. در كتاب سليم اين گزارشها در حديث چهارم (ج 2 / 581) يازدهم (همان / 656 و 659) دوازدهم (همان / 665) چهل و هشتم (همان / 862) آمده است. ناقدان مصحف امام على در اهل سنتگفتيم عدهاى از قرآن پژوهان و اهل حديث از اهل سنت، اخبار مصحف على را مواجه با اشكالاتى ديده و به همين دليل وجودش را منكر شده و اخبار رسيده را بگونهاى تفسير و توجيه كردهاند . اشكالات اين عده به شرح زير است: 1ـ روايات مصحف امام در تعارض با رواياتى است كه مىگويد: نخستين گردآورنده ابوبكر است . اتفاقا اين روايات برخى از امام على و از طريق رواتى نقل شده كه روايات مصحف امام را نقل كردهاند. 2ـ روايات ابن سيرين از امام على مورد مناقشه است، چون طريق ابن سيرين به امام على منقطع است. (6) زيرا محمد بن سيرين متولد 33 و متوفاى 110 هجرى است، در حالى كه امام علىعليه السلام متوفاى سال 40 هجرى است، قهرا در هنگام فوت حضرت، ابن سيرين، هفت سال بوده و نمىتوانسته مستقيما از امامعليه السلام نقل خبر كند. به اين جهت واسطه خبر مشخص نيست. ابن حجر در فتح البارى در شرح صحيح بخارى اين اشكال را مطرح مىكند. (7) البته كسان ديگرى همين اشكال را مطرح كردهاند، مثلا سيوطى بدون اينكه اظهار نظر كند، اين اشكال را از وى نقل مىنمايد. (8) اما اين اشكال در صورتى وارد است كه خبر ابن سيرين منحصر به اين طريق باشد، در صورتى كه ابن ضريس از نضربن شميل به نقل از عوف از ابن سيرين از عكرمه دو خبر نقل مىكند، و هر دوى آنها مربوط به جمع و كيفيت تنظيم مصحف امام مىباشد. (9) در آن صورت واسطه ميان ابن سيرين و امام، عكرمه مىباشد، و خبر از انقطاع درآمده و عكرمه بربرى مولى عباس از كسانى است كه حضرت را به خوبى درك كرده و جزو خوارج بوده است. 3ـ بر فرض كه مشكل انقطاع حل شود، طريق خبر داراى مشكل است، چون اشعث بن سوار كندى از محمد بن سيرين نقل مىكند و اشعث لين الحديث و كسى است كه در نقل خبر از ديگران تساهل دارد. (10) ديدگاه مورخين و مفسرين درباره مصحف امام على عليهالسلامتا كنون آنچه بيان شد، نقل روايات در كتب اهل سنت و شيعه بود و از آنجا كه نقل اعم از پذيرش و قبول است، گو اينكه برخى از محدثين اهل سنت به نقد يا توجيه اين روايات برآمده بودند، يا كسانى مانند سليم بن قيس و طبرسى و ابن شهرآشوب با موضع قبول و دفاع به نقل اين اخبار پرداخته بودند، اما كمتر در اين نوشتهها تحليل و توصيف مستقلى از روايات انجام گرفته است. اما كسانى در گذشته و هم اكنون وجود دارند كه به نقل مستندات تاريخى بسنده نكرده و به توصيف و تحليل آن پرداختهاند. يعقوبى (م 292) يكى از اين كسانى است كه به تفصيل درباره مصحف امام على اظهار نظر كرده و با توصيفات مخصوص و انحصارى درباره چگونگى اين مصحف مىپردازد و از ترتيب خاص سورهها گزارش مىدهد بدون آنكه منابع اين توصيفات را برشمارد. از آنجا كه وى از نخستين كسانى است كه درباره اين مصحف نظر داده و با شرح گسترده توصيف كرده، از نظر تاريخى بسيار مهم و قابل توجه به نظر مىرسد، هر چند كه مطالب او جاى نقد و تأمل بسيار است. او در اين گزارش مىنويسد: «برخى روايت كردهاند كه على بن ابى طالب پس از وفات پيامبر خدا آن را فراهم ساخت و بر شترى نهاده پيش جمعيت آورد و گفت: هذا قرآن قد جمعته. اين قرآنى است كه من آن را گردآوردهام . حضرت آن را به هفت جزء و بخش تقسيم كرده بود. بعضى گفتهاند، كه على گفت: قرآن بر چهار بخش نازل شده است. از نكات ديگر توضيحات يعقوبى و نامگذارى وى از سورههاست كه با گزارش ديگران متفاوت آمده است. مثلا سوره قصص را به نام سوره موسى و فرعون، سوره جاثيه را به نام سوره زمر شريعت، وصف كرده است، يا در بسيارى از موارد نام سوره با آيه نخست آن آمده، مانند سوره انا اعطيناك الكوثر، سوره انا ارسلنا نوحا، سوره قل اوحى الي (11) . يكى ديگر از كسانى كه درباره مصحف امام در چند جا اشاره كرده، شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان بغدادى (م 413 ه) است. او در كتاب اوائل المقالات به مناسبت نقد قائلين به تحريف و اينكه از قرآن كنونى هرگز كلمه، آيه و سورهاى حذف نشده مىنويسد: آنچه درباره قرآن كنونى مطرح است آنكه بر طبق مصحف امام على از تأويل و تفسير آيات مطابق با شأن نزول آنهاخالى است، مطالبى كه از سوى پيامبر آمده، گرچه از جمله كلام الله نيست، اما تأويلاتى است كه منتسب به قرآن است. (12) شيخ مفيد اصل وجود مصحف و سبك مطالب آن را پذيرفته و تنها از اين جهت كه برخى گمان كردهاند، پذيرش آن اعتراف به تحريف قرآن است منكر مىشود و توضيح مىدهد كه اين مطالب گرچه در تفسير و تأويل قرآن و متكى به وحى است، اما نص قرآن نمىباشد. همچنين شيخ مفيد در كتاب مسائل السرويه مىنويسد: بى گمان اميرمؤمنان قرآن نازل شده را از آغاز تا فرجام گردآورى و بر طبق ترتيب خودش تأليف كرد. سورههاى مكى را بر مدنى و منسوخ را بر ناسخ مقدم داشت و هر آيه و سورهاى را در جاى خودش گذاشت، از همين جهت امام جعفر بن محمد صادقعليه السلام فرموده است: به خدا اگر قرآن آن طور كه نازل شده بود خوانده مىشد، هر آينه نام ما را در آن مىيافتيد، همانطور كه نام پيش از ما يافت مىشد. (13) ، (14) طبق اين سخن نيز، در نظر شيخ مفيد وجود مصحف امام مسلم بوده است. اما اينكه به نظر ايشان ترتيب مصحف به ترتيب نزول بوده يا نه، بر فرض كه بپذيريم عبارت: والفه بحسب ما وجب من تأليفه، دلالت بر ترتيب غير موجود دارد، مدرك سخن ايشان معلوم نيست. تفصيل اين بحث را در قسمت ويژگيهاى مصحف امام و نقد نظر كسانى كه مىگويند مصحف امام بر طبق نزول قرآن ترتيب يافته ملاحظه خواهيد كرد. محمد بن عبدالكريم شهرستانى (م 548) در مقدمه تفسير مفاتيح الاسرار با لحن بازخواست جويانهاى آنانى را كه مانع استفاده از مصحف امام على شدند مورد خطاب قرار مىدهد و مىنويسد: «چگونه آنان گردآورى على بن ابى طالب را مطالبه نكردند، آيا زيد بن ثابت بهتر مىتوانست بنويسد؟ آيا سعيد بن عاص اديبتر و به فنون قواعد عرب آشناتر از على بود، آيا آنان به پيامبر خدا نزديكتر بودند. آرى همه آنان كار او را وانهادند و مصحفش را مهجور و به آن پشت كردند و نسيا منسيا قرار دادند، در حالى كه چون از تجهيز و تدفين و نماز بر رسول خدا فارغ شد، سوگند ياد كرد كه عباى خود را جز براى نمازجمعه بدوش نياندازد مگر آنكه قرآن را گردآورى كند. بى گمان او به اين كار مأمور بود. قرآن را گردآورى كرد همانطورى كه نازل شده بود، بدون تحريف و تبديل كم، يا زياد. پيامبر گرامى همواره او را از موضع آيات و سورهها آگاه كرده بود و جايگاه و تقدم و تأخر آنها را نشان داده بود. ابوحاتم رازى (م 327) در توصيف مصحف امام على مىگويد: او هر آيهاى را در كنار آيات مشابهاش قرار داده بود. و برخى ديگر گفتهاند، در مصحف امام على، مطالب در دو بخش متن و حواشى قرار گرفته. در متن قرآن كريم بود و در حاشيه مصحف، مباحثى آمده كه مربوط به آيه بود در دو قسمت، در اطراف و پاورقىها. (15) در ميان مؤلفين و مفسرين پيشين، كمتر كسى مانند شهرستانى به تفصيل وارد در اين مسئله شده و افزون بر توضيحاتى كه ذكر كرديم، از ترتيبى از مصحف سخن گفته است. همانطور كه ملاحظه شد در گزارش وى تنها روايت نيست، توصيف و تحليل و نقد وجود دارد. ابن ابى الحديد (م 655) در شرح نهج البلاغه نيز چنين است، او در آغاز كتاب به مناسبت ذكر فضائل اميرمؤمنان نيز به مسئله گردآورى قرآن و اينكه او نخستين فردى است كه پس از پيامبر به آن اقدام كرد اشاره مىكند و مىنويسد: «همه اتفاق دارند كه او قرآن را در زمان پيامبر(ص) از حفظ كرد و كسى ديگر جز او حفظ نكرده بود و او نخستين فردى بود كه گردآورى كرد. گفتهاند او در بيعت با ابوبكر تأخير ورزيد . اهل حديث آنچه شيعيان مىگويند كه نشستن او در خانه براى مخالفت با بيعت بود درست نيست، بلكه براى اشتغال به جمع قرآن بود و اين دليل بر آنست كه او نخستين گردآورنده قرآن بود .» (16) وى به مناسبت حوادث پس از فوت پيامبر، اضافه بر اينكه به گردآورى قرآن در مصحف واحد اشاره مىكند، به نكتهاى مىپردازد كه كمتر در متون تاريخى و حديثى ديده شده و آن مساله همكاران حضرت در گردآورى مصحف است. (17) يكى ديگر از مفسران اهل سنت كه درباره مصحف امام علىعليه السلام اظهار نظر كرده، ابن جزى كلبى (م 741 ه) است. وى در مقدمه تفسير التسهيل لعلوم التنزيل مىنويسد: «قرآن در عهد رسول خدا در صحيفهها و در سينههاى مردم پراكنده بود، چون حضرت وفات كرد، على بن ابى طالب ـ رضى الله عنه ـ در خانه نشست و قرآن را به ترتيب نزول گردآورى كرد . اگر مصحف او يافت شود، در آن دانستنيهاى بسيار مىباشد، اما افسوس كه يافت نشد.» (18) نكته قابل استفاده در اين سخنان آنست كه اولا ابن جزى مصحف على را نخستين مصحف كامل پس از پيامبر مىداند و على را نخستين گردآورنده مىداند. در ثانى، اين مصحف را به ترتيب نزول مىداند، اما مدرك آن را باز نمىگويد. در ثالث: محتويات آن را تنها قرآن نمىداند وگرنه نمىنويسد لكان فيه علم كبير. اگر تنها قرآن باشد، ديگر معنا نداشت بگويد مطالب زيادى در آن يافت مىشود. قرآن در دسترس همه موجود است و علم كبير بايد ناظر به مطالب ديگر حضرت در كنار قرآن باشد. رابعا: تا عهد ابن جزى اين مصحف يافت نشده و كسى آن را نديده و صرفا بر اساس گزارشات اوليه متون قدما چنين توصيفى را بيان مىكند. از ميان متأخرين كسان بسيارى به وصف مصحف امام على پرداختهاند، مانند فيض كاشانى (م 1091 ه) (19) ، ابوعبدالله زنجانى (م 1319 ش / 1360 ق) (20) . آيت الله خويى (م 1371 ش) (21) علامه عسگرى (متولد 1293 ش) (22) ، سيد جعفر مرتضى عاملى (متولد 136 ق) (23) ، ابن خطيب در كتاب الفرقان (24) و ملا حويش آل غازى در تفسير بيان المعانى. (25) البته در اين ميان برخورد متأخرين متفاوت است، برخى با تفصيل بيشتر به مسأله اشاره نموده و برخى با اختصار، مثلا آقاى دكتر جعفر نكونام كتابى در خصوص مصحف امام نگاشته و يا اكرم بركات عاملى كتابى در حقيقت مصحف فاطمه از ديدگاه شيعه نوشته و بخشى از كتاب را اختصاص به مصحف امام على داده است، يا دكتر فتح الله محمدى در پاسخ به شبهات ناصر على قفارى در كتاب اصول مذهب الشيعه به دفاع از مصحف امام على پرداخته و مفهوم پذيرفتن اين مصحف را تحريف ندانسته است. از نگاه ديگر در ميان متأخران، كيفيت و خصوصيات مصحف امام على و پاسخ به شبهات قائلين به تحريف مهم بوده است. مثلا مرحوم آيت الله خويى در يك جمع بندى نسبت به شبهات قائلين به تحريف مىنويسد: «تسالم علماى اعلام بر وجود مصحف امام، ما را بى نياز از اثبات اين كتاب مىكند و لذا ما وارد در بحث اين مصحف نمىشويم. اما اينكه عدهاى گمان كردهاند اين مصحف مشتمل بر زياداتى اضافه بر قرآن دارد، به اين معنا نيست كه زيادات از قرآن باشد، بلكه زياداتى تفسيرى و بيان تاويلى است. (26) آنگاه به تفصيل وارد در تحليل و تفسير روايات مصحف امام مىشود كه در ذكر ويژگيهاى مصحف به آن خواهيم پرداخت. آقاى جعفر مرتضى عاملى هم در آغاز بحث نسبتا مبسوط خود اين سئوال را مطرح مىكند كه آيا مصحف امام همان مصحفى است كه در نزد پيامبر بود و به حضرت وصيت كرد آن را جمع آورى كند يا مصحف مستقل ديگرى؟ ثانيا اين مصحف با مصحف كنونى موافق است يا مخالف و اگر مخالف است مخالفتش از چه نوعى است. ثالثا: حجم اين مصحف چقدر بوده و آيا مصادرى كه از وجود اين مصحف خبر مىدهد تا چه حد قابل اعتماد و اعتنا است؟ ايشان در بخش مهمى به اشكالات قائلين به تحريف مىپردازد و بدون آنكه بخواهد بطور جدى، سئوالات فوق را پاسخ دهد خصائص مصحف امام را بر مىشمارد. (27) چگونگى مصحف امام عليهالسلامدر گذشته به منابع شيعى و سنى مصحف امام اشاره كرديم و گفتيم اين روايات در مصادر اصلى شيعه و سنى نيامده و عموما دچار ضعف سندى هستند، (28) اما با اين همه آنچنان بوفور نقل شده كه ديگر نمىتوان در اصل آن ترديد كرد، و لذا از مجموع آنها اطمينانى بمانند اخبار مستفيض حاصل مىگردد. به اين جهت بحث سندى را باز نمىكنيم و مناسب نمىبينم، لذا درباره مشخصات اين مصحف و چگونگى محتواى آن سخن گفته خواهد شد. اولين سئوالى كه مطرح است اينست كه آيا مصحف امام على قرآن بوده يا چيز ديگر؟و اگر قرآن بوده تماما قرآن بوده يا مطالب ديگرى افزون بر قرآن داشته است، سئوال ديگر اينست كه فرق مصحف امام على با مصاحف ديگر عصر رسالت مانند مصحف ابى بن كعب، مصحف عبدالله بن مسعود چه بوده است، همچنين چه فرقى ميان مصحف امام با مصحف حضرت فاطمه داشته است و در نهايت نسبت ميان مصحف امام على با كتاب على چيست؟ مشخصات مصحفمشخصات مصحف امام در گزارشهاى رسيده را به دو بخش مىتوان تقسيم كرد، بخشى كه جنبه اساسى دارد و در حقيقت جزو ويژگيهاى اين مصحف را تشكيل مىدهد كه در بحثهاى آينده به آن خواهيم پرداخت. اما بخشى مربوط به علائم ظاهرى و در عين حال كارگشا در شناخت سيماى كلى مصحف است. 1ـ مصحف امام شامل تمام قرآن بوده و نه برخى سورهها يا آيات، برخلاف برخى از مصحفهايى كه توسط صحابه گردآورى شده كه گاهى چند مصحف مكمل يكديگر بودهاند. در روايت چهارم سليم به اين نكته تأكيد شده و آمده است فلما جمعه كله... بعث اليه ابابكر (29) يا در روايت ديگر آمده است: لم يسقط منه حرف. (30) 2ـ از طرف ديگر مصحف امام اگر قبلا هم نوشته شده بوده اما مجددا توسط حضرت و با دست ايشان كتابت و تكميل شده است. ظاهرا اين نكته مورد عنايت بوده كه تأكيد شود حضرت كاتب نداشتهاند و خود حضرت متكفل نوشتن آن بوده است. اين معنا از چند روايت استفاده مىشود . در روايت دهم سليم آمده فكتبته (31) و در روايت چهارم و قسمتى از روايت يازدهم آمده: و كتبه بيده، وخطى بيدى (32) و در جاهاى ديگر با اين تعبير آمده كه املاى رسول الله و خط اميرمؤمنان بوده است. البته بيشتر در منابع اهل سنت بدون صراحت آمده: فالفه و كتبه. (33) 3ـ نكته ديگر چگونگى جمع آورى است. آيا اين جمع آورى بصورت اوراق پراكنده بوده يا شكل طومار داشته؟ آيا براى مصحف با وضعيت نوشتافزارهاى قديم كه هنوز كاغذ در جزيرة العرب رواج كامل نداشته و پوست حيوانات قيمتى و در اختيار همه نبوده و اگر بوده بشكل كنونى ميان دو جلد نبوده، چگونه بوده است. پاسخ به اين سئوال با تعبيرهاى مختلف آمده، يكبار گفته شده جمع آورى حضرت در ميان دو لوح بوده است، البته گاهى آمده: قد جمعته من اللوحين. (34) و گاهى آمده: حتى يجمع القرآن بين اللوحين (35) . كه معلوم نيست اين دو تعبير تفاوت دارد و مفهوم دوگانه اين را بيان مىكند يا نقل به معنا و اختلاف در تعبير است. البته در روايت ديگر آمده كه حضرت اين مصحف را در پارچه و لباس گردآورى كرد (36) ، در حالى كه در جايى ديگر رنگ اين پارچه هم مشخص شده است: فجمعه فى ثوب اصفر (37) . 4ـ نوع گردآورى، بديع و ابتكارى و در عين حال به جهاتى انحصارى بوده است. كه تا سالهاى سال مصحفهاى گوناگون را ديده، همچنين عكرمه كه از مخالفين حضرت به حساب مىآيد، اين معنا را ياد آور شدهاند: لو اجتمعت الانس والجن على ان يؤلفوه ذلك التأليف ما استطاعوا . (38) يا در روايتى ديگر همين معنا از طرق شيعه با اين معنا آمده كه مانندش در جمع و حفظ كسى نياورده و در اين جهت كه بتواند شرايط نزول را رعايت كند ممكن نبوده است. (39) محتواى مصحف امام على عليهالسلاماگر مستند خبر مصحف امام، روايات جمع قرآن پس از فوت پيامبر باشد، چون در اين اخبار بطور صريح سخن از جمع قرآن رفته و عبارتهايى چون: حتى يجمع القرآن (فهرست ابن النديم / 30)، لا اخرج حتى اجمع القرآن (تفسير عياشى، ج 3 / 70)، ففرغ الى كتاب الله و أخذ يجمعه فى مصحف، (بحار الانوار، ج 28 / 231)، المصحف الذى جمعه اميرالمؤمنين (همان، ج 53 / 36) و تعبيرات فراوان ديگر، روشن مىشود كه سخن درباره مصحف، كارى در زمينه قرآن بوده است، و اگر در آن زمان اصطلاح «مصحف» نسبت به غير قرآن بكار برده مىشده و يا براى موارد مشترك مىآمده، اما در اينجا مصحف ناظر به قرآن بوده است، و به اين دليل كه مصحف فاطمه قرآن نبوده است و حتى در سياق كتابهاى تفسيرى مخلوط از قرآن و توضيحات نويسندگان نبوده است، نبايد مصحف امام را در رديف مصحف فاطمه قرار داد و همانطور كه بعدا توضيح خواهيم داد، اتفاقا ائمه معصومين در كلماتشان اصرار داشتهاند كه نشان دهند مصحف فاطمه به هيچ وجه قرآن نيست تا مبادا اين اشتباه به موارد ديگر سرايت كند و يا نقل از مصحف فاطمه به عنوان قرآن تلقى شود. از سوى ديگر، اينكه اين كتاب تماما قرآن باشد و در آن مطالب به جز قرآن نباشد، اينهم مورد اتفاق مورخين و مفسرين است. بيش از اين از شيخ مفيد نقل كرديم كه درباره مصحف حضرت مىگفت آنچه در مصحف حضرت نوشته شده بيان تأويلات و تفسير معانى و مطالبى است كه از جمله كلام الله به حساب نمىآيد. (40) فيض كاشانى نيز به صراحت در مقدمه ششم تفسير خود به مناسبت توضيح اين جمله كه در روايات در باب مصحف امام آمده: كتب فى مصحفه الناسخ والمنسوخ، مىنويسد: معلوم است كه حكم به تعيين ناسخ و منسوخ در آيات از قبيل تفسير و بيان است، نه اينكه جزو قرآن باشد. (41) ابوعبدالله زنجانى (م 1319 ش) هم در توصيف مصحف امام مىنويسد كه اين مصحف مركب از 7 جزء و حجم آن چنان گسترده بود كه حضرت مجبور شد براى حمل آن از شتر استفاده كند. (42) آقاى خويى هم مىنويسد: اينكه مصحف مشتمل بر زيادتى اضافه بر قرآن داشته، باز ترديدناپذير است، اما روشن است كه اين معنا دلالت بر اين ندارد كه اين زيادات از قرآن باشد، بلكه زياداتى است تفسيرى و بيان تأويلات. (43) ريشه اين برداشت در خود روايات است كه به وضوح روشن مىكند اين مصحف، تنها قرآن نبوده است. در روايات سليم بن قيس آمده است: فلما جمعه كله و كتبه بيده تنزيله و تأويله و الناسخ منه والمنسوخ (44) ، اگر مصحف تنها قرآن است، ديگر كتبه بيده تنزيله و تأويله معنا ندارد، حتما منظور توضيحات و تفسير آيهها بوده تا ميان تنزيل و تأويل، ناسخ و منسوخ تفاوت گذاشته شود، بويژه كه در ذيل همين خبر آمده است كه حضرت اتمام حجت مىكند كه مباد روزى برسد و بگوييد: على، كسى كه از پيامبر اين آيات را آموخته و تأويل آنها را ياد گرفته، چرا ما را به غفلت گذاشته و مطالب را براى ما بيان نكرده است. (45) در خبر ديگرى كه باز از سليم نقل مىشود، حضرت در خطاب به عثمان مىگويد: ان كل آية انزلها الله ـ جل و علا على محمد ـ صلى الله عليه و آله ـ عندى باملاء رسول الله و خط يدى و تأويل كل آية انزلها الله على محمد و كل حلال و حرام او حداوحكم او شىء تحتاج اليه الامة الى يوم القيامة مكتوب باملاء رسول الله و خط يدى حتى ارش الخدش. (46) بدرستى هر آيهاى خداوند بر پيامبر خدا(ص) نازل كرد پيش من است كه به املاى او دست خط من است. و تأويل هر آيهاى كه خدا بر پيامبر خودش نازل كرد و هر حلال و حرام يا حد يا حكم يا هر چيزى كه مردم به آن تا روز قيامت نياز دارند در اين مصحف با املاى پيامبر خدا نوشته شده و خط من است، حتى جريمه خدشهاى كه به بدن كسى وارد شود. از اين خبر هم به خوبى استفاده مىشود كه افزون بر ذكر آيات، تأويل آن بيان شده و تأويل غير از قرآن است. همچنين توضيح هر حلال و حرام يا بيان حدود و احكام بويژه با اين توضيح كه حدود احكام و نيازهاى امت اسلامى تا قيامت در اين مصحف وجود داشته، در صورتى كه اگر منظور همان كلمات آيات و سورهها باشد، وجهى براى ذكر آنها نبود، و دليلى بر تأكيد و ذكر تفاوت اين مصحف بر مصحفهاى ديگر نبوده و ديگر نيازى به اين استدلال نبوده كه در ذيل روايت بگويد: ان رسول الله اسر الى مرضه مفتاح الف باب من العلم يفتح كل باب الف باب. اينكه پيامبر از اسرارى كه در هنگام فوت به على گفته و كليد هزار باب علم را به على داده تا آنها را بنويسد، چيزى جز قرآن و در تفسير و توضيح كلمات وحى بوده و از دانستنيهايى بوده كه حضرت على آن را آموخته و به كتابت درآورده است. مصحف امام و مصاحف ديگر عصر رسالتنصوص فراوانى در دست است كه در زمان پيامبر و زمانهاى بعدى، مصاحف فراوانى متعلق به ياران پيامبر وجود داشته است. همچنين بعد از آنها تابعين، هر كس كه مىتوانست مجموعهاى از آيات الهى يا تمام قرآن را براى خود گرد مىآورد به طورى كه تا سالها بعد، داشتن مصحف شخصى ـ گذشته از اينكه براى انجام فرائض مذهبى و قرائت قرآن لازم بود، يا براى تعليم ساير مسلمانان و كودكان و نو مسلمانان ضرورت داشت ـ نشانه تشخص بشمار مىرفت، مالكيت آن بر شخصيت مذهبى و ارزش اجتماعى دارنده آن مىافزود. (47) و صاحب مصحف را در موقعيت برترى در ميان مسلمانان قرار مىداد. داشتن و شمارش اين مصاحف تا آنجا اهميت داشته كه عدهاى در پى معرفى آن برآمده و كتابهايى را به نگارش درآوردهاند، برخى بصورت منطقهاى معرفى مىكردهاند، مانند مصاحف شام، مصاحف حجاز و عراق (از ابن عامر متوفاى 118) يا در پى مقايسه و نشان دادن اختلاف ميان آنها بودهاند، مانند كتاب اختلاف مصاحف اهل مدينه و اهل كوفه و اهل بصره (كسائى متوفاى 189) يا بصورت مستقل به معرفى مصحفها پرداختهاند، مانند كتاب المصاحف والهجاء محمد بن عيسى اصفهانى (م 253)، كتاب المصاحف ابوبكر بن ابى داود سجستانى (م 316)، المصاحف ابن انبارى (م 327)، المصاحف ابن اشته اصفهانى (م 360) و المصاحف ابن قصم (م 362). (48) آقاى راميار با تحقيقى كه درباره مصاحف صحابه در حيات پيامبر كرده، از صاحبان چندين مصحف ياد مىكند، از آن جمله حمزه عموى پيامبر كه پيش از شهادت، مصحفى براى خود ترتيب داده بود، ابى بن كعب، ابوالدرداء، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت، ابو زيد، عبادة بن صامت و ابو ايوب انصارى، البته پس از زمان رسول خدا كار تدوين مصاحف و داشتن مجموعههاى شخصى از آيات الهى رايجتر شد، به طورى كه امروز مجموعا نام 23 نفر از صحابه را داريم كه داراى مصحف بودهاند. (49) 2/10ـ سرنوشت اين مصحفهاگفتيم پس از فوت پيامبر مصحف هايى گردآورى و بر اساس آن نسخههاى به كتابت مىرسيد تا آنجا كه افراد در انتخاب مصحف خود اقتداء به يكى از مصحفهاى صحابه مىكردند و همين مايه رواج مصحفى در شهرى مىشد. به همين دليلى هر مصحف نشانه و صفت مشخصه و بارز آن شهر را تشكيل مىداد، بدين سان تا سالهاى سال مصحف ابى بن كعب در دمشق، مصحف ابن مسعود در كوفه، مصحف ابو موسى در بصره و مصحف مقداد در حمص ـ و بنابر روايتى معاذ ـ رواج داشته است. (50) اما با گسترش فتوحات و روى آوردن هزاران هزار از ملتهاى مختلف به اسلام، ملتهايى كه نه زبان قرآن را داشتند و نه با فرهنگ و آداب و رسوم عرب آشنا بودند، كار قرآن خواندن را دشوار مىكرد، قرآنى كه در بيان ملتهاى عربى بيشتر بر اساس انتقال شفاهى و با اتكاى حافظه و حفظ انجام مىگرفت و كمتر از خط و كتابت براى قرائت و انتقال آن استفاده مىشده بويژه با مشكلات خط موجود در مصحفها (كه حروف آنها متمايز نبود، نقطه گذارى و اعراب نداشتند و همه كس از خط آن نمىتوانست استفاده كند). در چنين شرايطى زمينه غلط خوانى فراهم شده بود، غلطى كه آرام آرام به مصحفها اثر گذاشته بود و زمينه تفاوت لهجهها و قرائتهاى مختلف را بوجود آورده بود تا آنجا كه كسانى براى آسان گرفتن، به كلمات مترادف و معادل روى آورده و مسير صحيح را از قرائت صحيح و اصل خارج كرده بودند. در چنين موقعيتى لازم بود كه به اين وضع خاتمه داده شود و بر اساس مصحفى اصلى توسط انجمنى از حافظان، قاريان و مصحف داران به ثبت قرآن و يكى كردن مصاحف روى آورند. عثمان چنين كارى را در پيش گرفت و براى اينكه بتواند اين حركت را تثبيت بخشد و ضمانت اجرايى براى توحيد مصاحف فراهم كند، مىبايست مصحفهاى ديگر را جمع آورى و نابود سازد، لذا عثمان دستور داد تمام آن كتيبهها، نوشتهها، استخوانها سنگهاى نازك سپيد كه صحابه آورده بودند و آيات قرآنى را بر آنها نوشته بودند، پاره پاره كنند يا بشويند يا بسوزانند تا ريشه نزاع و اختلاف بكلى از ميان برود و همه مسلمانان يكپارچه به يك متن روى آورند. او دستور داد هر جا و نزد هر كسى مصحفى مخالف آنچه آنان جمع كردهاند، يافته شود، نابود سازند و مردم را به اطاعت از آن يك نسخه فرا خوانند. (51) گر چه هر قدر در از بين بردن ساير مصاحف تلاش مىشد، كوشش دارندگان مصاحف در مقابله با اين تصميم براى حفظ مصاحف بيشتر مىشد، تا جايى كه تا سالهاى سال بعد از اين ماجرا برخى مصاحف وجود داشت، اما تدريجا همانها نيز نابود شدند و اثرى جز نام آنها باقى نماند . اما سرنوشت مصحف امام على چه شد، آيا درست است كه به جز آنچه در روايات آمده كه در دست فرزندان خود امام بود؛ در دست خاندان خويش دست به دست مىشد، آيا آنچه ابن النديم گفته است كه اين مصحف نزد ابويعلى از سادات حسنى ديدم كه به ارث برده (52) همانى است كه حضرت پس از فوت پيامبر گردآورى كرده يا مصحف ديگرى بوده كه بعدها امام آن را نوشته و دست به دست مىشده، اين سخنى است كه بايد در بحث سرنوشت مصحف امام دنبال شود. مصحف على عليهالسلام و مصحف فاطمه عليهاالسلامگفتيم بدون شك محتواى مصحف امام على بر اساس روايات ناظر به جمع كلمات وحى الهى بوده و اگر در زبان آن عصر كلمه مصحف هم براى قرآن و هم براى غير قرآن استعمال مىشده نامگذارى از قسم اول بوده است، در صورتى كه درباره مصحف فاطمه از اين واژه مفهومى جز آن استعمال گرديده است. بر اساس مدارك فراوانى كه در منابع گوناگون درباره كتاب يا مصحف دخت پيامبر اكرم گزارش شده به دست مىآيد كه حضرت پس از فوت پيامبر به نگارش اين مصحف اقدام كرد، از سوى ديگر نگارش اين مصحف بر اساس دريافتهاى معنوى و غيبى او براى تسلى خاطر در تحمل رنج گران فوت پدر انجام گرفته است. طبق اين روايات فاطمهعليه السلام دريافتهاى خود را بيان مىكرده و اميرمؤمنان آنها را مىنوشته است: «فجعل اميرالمؤمنين يكتب كلما سمع حتى اثبت من ذلك مصحفا» (53) . بر طبق برخى ديگر از روايات آن مصحف از نظر حجم مطالب سه برابر قرآن بوده است. (54) نكته مهمى كه در روايات بسيار تأكيد شده آنكه مصحف حضرت فاطمه قرآن نبوده (55) ، حتى در اين كتاب احكام شريعت و حلال و حرام هم نبوده است، تا عدهاى گمان كنند از اين روايات استفاده تحريف قرآن مىشود و يا كتابى در مقابل قرآن باشد. مصحف حضرت، امثال و حكم و موعظه و سخنان عبرتآميز و اخبار بوده است. كلينى طبق روايتى از امام صادق نقل مىكند كه مصحف فاطمه، وصيت فاطمه بوده است. (56) در برخى اخبار آمده است كه در اين مصحف اخبار آينده و اسرار و مسائل فرزندان آن آمده است. (57) بنابراين، نام مصحف نسبت به كتاب فاطمه از اين باب بوده است كه هر نوشته ميان دو جلد را مصحف مىگفتهاند، همانطور كه به نوشتهاى كه مرتب و منظم مىشده ديوان مىگفتهاند و ديوان، مدون ساختن و بگونه كتاب در آوردن است، اما تدريجا به ديوان شعرا، ديوان اطلاق شد تا جايى كه اگر كسى قيد شعرا را هم حذف مىكرد، باز از آن كتاب شاعران مىفهميدند . اين اصطلاح مصحف از چنين سرنوشتى برخوردار است كه به تمام نوشتههاى مدون مصحف مىگفتهاند، اما بعدها براى قرآن علم شد، تا جايى كه اگر كسى مصحف مىگفت از آن قرآن مىفهميدند و همين زمينه سوء استفاده و بد فهمى را نسبت به مصحف فاطمه فراهم ساخت. درباره مصحف فاطمه مطالب بسيار ديگرى مطرح است كه از حوصله اين مقال بيرون است. (58) با اين حساب تفاوت اساسى ميان مصحف امام على با مصحف فاطمه روشن است. مصحف امام على بر اساس متن قرآن و نسخه پيامبر تدوين شده و مصحف فاطمه بر اساس معلومات معنوى و غيبى و الهامهاى دوران سخت فراق پدر تدوين شده است. نكته ديگر آنكه مسأله داشتن مصحف فاطمه و جفر و جامعه براى اهل بيت در روايات نوعى نشانه امامت و علامت شناسايى امام و برترى او بر ديگران از نظر اتصال به وحى و آگاهى به دين و دستيابى به متون مهم شناخته شده است و اين وسيله معمولا براى خاندان علوى كار ساز و در مقام احتجاج مؤثر بوده است. به همين دليل نوشتههاى ياد شده، همواره به عنوان كتابهاى مستقل تلقى گرديده است و با عنوان: خلفت فاطمة مصحفا ما هو قرآن، (59) عندى مصحف فاطمه ليس فيه شى من القرآن، (60) مصحف فاطمة ما فيه آية من القرآن (61) آمده. در اين سياق و بيان اين نكته آمده است. ويژگيهاى مصحف امام على عليهالسلاممصحف امام على صرف نظر از مشخصات كلى و توضيحاتى كه در چگونگى گردآورى آن در گزارشها آمده، مختصاتى ذكر شده كه در هيچ يك از مصحفهاى آن زمان منعكس نيست. اين مختصات بيشتر جنبه محتوايى داشته و شاكله كتاب را از شكل قرآن كنونى در مىآورده است. از سوى ديگر تعبيراتى كه در روايات درباره ويژگيهاى مصحف آمده تفسيرپذير و جاى نقد و بررسى دارد. به اين دليل يكبار بايد در اصل اين ويژگيها سخن گفته شود و يكبار در معنا و تفسير آنها و در نهايت نتيجهگيرى كه از اين مشخصات گرفته مىشود و چهره كلى مصحف را از كتاب قرآنى صرف، به كتابى تفسيرى دگرگون مىسازد. كتاب على عليهالسلام و مصحف على عليهالسلامكسى كه در منابع حديثى شيعه جستجويى داشته باشد در مىيابد كه احاديثى از ائمه اهل بيت، برگرفته شده از نوشتههايى است به نام: «كتاب على». ائمه دهها بار در كلمات خود در استناد به حكمى مىگفتهاند: وجدنا فى كتاب على، فى كتاب على كذا، هكذا فى كتاب على، ذلك فى كتاب على. در برخى از اين روايات تصريح دارد، كه اين كتاب طريق مشخصى داشته، به اين معنا كه آمده است: فى كتاب على قال رسول الله كذا، و حتى چگونگى نقل از پيامبر هم مشخص شده است، چون آمده: إن فى كتاب علي، الذى املاه رسول الله: به درستى در كتاب على آمده: كتابى كه پيامبر خدا بر او خوانده است. يا به صورت انحصارى گفته شده: كتاب على، الذى هو املاء رسول الله. يعنى اين كتاب تماما توسط پيامبر املا شده است. نكته قابل توجه آنكه بيشترين اين روايات از امام باقر و امام صادقعليه السلام روايت شده و از ديگر ائمه بسيار نادر نقل شده است. (62) بنابراين كتاب على با روايات متواترى كه در منابع آمده وجودش ترديدناپذير است، اما در اينجا چند سئوال مطرح است: 1ـ اين كتاب چه ماهيتى داشته، آيا از مقوله تفسير بوده يا از ماهيتى حديثى، تاريخى يا فقهى برخوردار بوده است. 2ـ اين كتاب داراى چه ويژگيهايى بوده است. در مورد مصحف امام، گفتيم چه ويژگيهايى داشته و قرآن پژوهان اين ويژگيها را شمارش كردهاند، آيا مىتوان از مجموع روايات كتاب على، مشخصات و ويژگيهاى اين كتاب را به دست آورد. 3ـ آيا منابع كتاب على روايات شيعه است يا در كتابهاى اهل سنت به آن اشاره شده است. 4ـ اگر معلوم شود اين كتاب بيشتر، مشخصات يك كتاب دينى را داشته، به اين معنا كه گرايش مطالب آن به شرح آيات و توضيح مطالب تاريخى و فقهى قرآن است، اين سئوال مطرح است كه چه نسبتى به مصحف امام داشته، آيا مصحف امام و كتاب على يكى بودهاند، آيا مصحف بخشى از كتاب على بوده يا بر عكس، يا مصحف كتاب مستقلى بوده و كتاب على نوشتهاى ديگر. مشخصات كتاب على عليهالسلاماز مجموع روايات كتاب على چندين نكته قطعى به نظر مىرسد: 1ـ كتاب على، تأليف بوده است و حضرت شخصا آن را به نگارش در آورده است و اين گونه نبوده كه حضرت صرفا كاتب اين نوشته باشد. معمولا تفاوتى ميان مقرر و كاتب است. كاتب وظيفه دارد آنچه را كسى ديگر مىگويد كلمه به كلمه بنويسد و نظم و ترتيب و فصل بندى املا كننده را رعايت كند. اما مقرر مطالب ديگرى را تقرير و به نگارش در مىآورد، اما تنظيم، ترتيب و بسيارى از مسائل كتاب از آن نويسنده است، مىگويند مطالب مربوط به گوينده است، اما تركيب و تأليف حتى برخى توضيحات از نويسنده و مقرر است. اينكه در روايات آمده كتاب على است، به خط على است، خط به دست على و با انگشتان وى نوشته، تاكيدى است بر اينكه اين كار منتسب به حضرت و متعلق به وى است، خصوصا اين تعبير كه امام باقر مىفرمايد: ان عليا كتب العلم كله (63) . يا امام صادق مىفرمايد: اما إنك ان رايت كتابه لعلمت أنه من كتب الأولين. (64) هر آينه اگر ببينى كتاب على را، مىفهمى كه اين كتاب از كتب اولين است. 2ـ اين كتاب آموختههاى علىعليه السلام از پيامبر است، بلكه تقرير مطالب پيامبر است . اين مطالب در اكثر اين روايات آمده و با صراحت تأكيد شده كه املاى رسول الله است. (65) 3ـ عمده مطالبى كه از اين كتاب نقل شده يا ائمه آن را توصيف كردهاند، در زمينه مسائل شريعت و احكام بوده است. تعبيرات: فيها كل حلال و حرام (66) ، فيها جميع الحلال والحرام، حتى ارش الخدش فيه. (67) ليس من قضية الا و هى فيها حتى ارش الخدش (68) ، نشان دهنده اين است كه محتواى كتاب مربوط به احكام است. در برخى تعبيرات عنوان عام و كلى است و در ظاهر نشان مىدهد محتواى كتاب فراتر از احكام شريعت تدوين شده، چون آمده است: چيزى نيست كه مردم احتياج داشته باشند مگر اينكه در اين كتاب بيان شده است (69) ، اما وقتى مثال مىزند مىگويد: ارش الخدش، مقدار ديه خدشهاى كه به كسى وارد مىشود، در اين صورت معلوم مىشود بحث ناظر به فقه و احكام است، خصوصا در روايت محمد بن مسلم كه مىگويد از امام باقر پرسيدم آيا اين كتاب على چگونه است؟ «اجوامع هو من العلم، ام فيه تفسير كل شىء من هذه الامور التى تتكلم فيه الناس مثل الطلاق والفرائض؟ فقال: ان عليا كتب العلم كله، القضاء والفرائض. (70) آيا اين كتاب دربرگيرنده همه علم است، يا تفسير هر چيزى از امورى است كه مردم درباره آن سخن مىگويند، مثل احكام طلاق و ارث؟ حضرت فرمود: بى گمان علىعليه السلام همه اين امور را نوشت، مانند احكام قضاوت و ارث. اما در همين عبارتها، مثالها ناظر به احكام فقهى است و از آنها استفاده نشده كه به جايى ديگر مانند تاريخ و عقايد مربوط مىشود. البته در روايت محمد بن مسلم آمده: عندنا صحيفة من كتب على. در بيش ما صحيفهاى از كتابهاى على است. يعنى علىعليه السلام كتابهاى زيادى داشته و يكى از اين كتابها، صحيفه طلاق و فرائض بوده است، لذا محتمل است كه صحيفههاى ديگر حضرت، مربوط به موضوعات ديگر بوده باشد. 4ـ از اين روايات استفاده مىشود كه مباحث آن ـ در احكام ـ جامع و مبسوط بوده است. اينكه در تعبيرهاى مختلف آمده در اين كتاب هر چيزى كه مردم به آن احتياج داشتهاند آمده، يا از امام صادق رسيده كه فرموده: در نزد ما چيزى است كه ديگر به احدى احتياج نداريم. (71) يا آمده: خدا حلال و حرامى نيافريده مگر اينكه در اين كتاب وجود دارد. (72) حتى گاهى از اين كتاب تعبير به جامعه شده (73) ناظر به گستردگى مطالب و حجم مباحث اين نوشته است. در راستاى همين موضوع مىتوان عبارتهاى ديگرى كه در اين روايات آمده، مثل اينكه طول نوشتهها 70 ذراع است، (74) يا حتى ارش خدش را دارد. 5ـ اين كتاب منبع علوم و احكام ائمه اطهار بوده و ائمه براى پاسخ به سئوالات مردم به اين كتاب مراجعه مىكردهاند، بويژه آنكه گاه مىشده كه اصرار داشتهاند بگويند اين مطلب را از كجا نقل مىكنيم، مثلا در جايى آمده است: در كتاب على نوشته شده خدا لعنت مىكند كسى را كه براى غير خدا ذبح كند، خدا لعنت مىكند كسى را كه علامت راهها را به دزدد و خدا لعنت مىكند كسى را كه پدرش او را لعنت كند. (75) از سوى ديگر به همان مثابه كه اين كتاب مرجع علمى و دينى اهل بيت بوده، وسيله تشخص و علامت شناخت امامت آنان بوده و بوسيله داشتن اين كتاب اتصال به پيامبر و اعتماد به اقوال آنان مشخص مىشده است. گاهى شده است كه ائمه بوسيله اعلام در اختيار داشتن اين كتاب، امامت ديگران را نفى يا اقوال آنان را رد مىكردهاند (76) ، خصوصا در شرايطى كه تشخيص امامت بعدى دشوار مىنموده است. 6ـ اين كتاب نوشتهاى عمومى نبوده كه ديگران بتوانند استنساخ كنند و يا در اختيار داشته باشند، حتى از برخى روايات استفاده مىشود كه مطالب اين كتاب از مختصات علوم اهل بيت بوده و بوسيله خودشان در خاندان دست به دست مىشده و تنها گاهى ائمه براى ايجاد اعتماد در مخاطب يا تأكيد بر مطلب اشاره به كتاب مىكردهاند، يا خصوصياتى از كتاب را شرح مىدادهاند . (77) نسبت ميان صحيفه و كتاب على عليهالسلامپيش از آنكه بخواهيم درباره نسبت مصحف امام با كتاب حضرت سخن بگوييم، بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا ميان صحيفه على و كتاب على تفاوت هست. در برخى از روايات شيعه تعبير به صحيفه شده و در برخى روايات، كتاب على، با آنكه در روايات اهل سنت تنها از صحيفه سخن گفته شده است. در اين باره چند احتمال مطرح است. 1ـ آنچه در روايات آمده به عنوان صحيفه، جامعه، همان كتاب على است و آنچه در روايات اهل سنت به عنوان صحيفه آمده، نيز كتاب على و مجموعا يكى مىباشد. 2ـ كتاب على و جامعه يك مجموعه است و صحيفه چيز ديگرى است. چون درباره كتاب على آمده طولش 70 ذراع و وقتى پيچيده مىشده به اندازه ران يك مرد قوى هيكل بوده (78) ، در حالى كه در مورد صحيفه در بعض روايات آمده كه ملحق به شمشير پيامبر بوده (79) و شىء الحاقى شمشير، بايد كوچك و كم حجم باشد. 3ـ نسبت ميان صحيفه جامعه و كتاب على نسبت عموم و خصوص است. يعنى آنچه در روايات اهل سنت از صحيفه على ياد شده، در حقيقت بخشى از كتاب على را تشكيل مىدهد و حضرت در طول حيات خود روايات پيامبر را گردآورى و بخش بخش و صحيفه صحيفه كرده است. قائل نظريه نخست مىگويد: بر اساس آنچه از روايات مختلف اهل سنت رسيده، صحيفه على موضوعات مختلفى را شامل مىشده و از آنجا كه در توصيفش آمده كه املاى پيامبر و موضوعش احكام بوده، لذا با مشخصات كتاب على وفق مىدهد. بنابراين گر چه ـ به همان دليلى كه قبلا اشاره كرديم ـ راويان، همه اين روايات را ضبط نكردهاند اما شواهد و قرائن نشان مىدهد كه اين دو يكى هستند. (80) اما نظريه دوم مىگويد كتاب على طولش 70 ذراع و حجم آن به هنگام جمع كردن ضخيم بوده، لذا با صحيفه جور در نمىآيد، و نمىتوان قائل شد كه يكى باشند. در يك جمع بندى از احتمالات، اگر منظور از صحيفه همان ملحقه شمشير پبامبر است، صحيفه مذكور، بخشى از صحيفه و كتاب على است، چون در روايت محمد بن عبدالملك آمده است: عندنا والله صحيفة طولها سبعون ذراعا (81) ، همانطور كه در روايات عبدالله بن يعفور آمده: صحيفة طولها سبعون ذراعا (82) ، در حالى كه اين تعبير در مورد جامعه هم آمده است: عندنا الجامعة و هى سبعون ذراعا (83) . و در جايى ديگر آمده: عندنا لصحيفة يقال لها جامعة (84) ، با آنكه در روايت فضيل بن يسار آمده: عندنا كتاب على سبعون ذراعا. (85) يا در روايت مروان آمده است: عندنا كتاب على سبعون ذراعا. (86) بنابراين، كتاب على، جامعه و صحيفه يكى هستند و از مشخصات واحدى برخوردار هستند و اگر در روايات گاهى از آن تعبير به كتاب و گاهى جامعه و گاهى صحيفه شده يك چيز را مىخواسته بيان كند، زيرا مشخصات هر سه به يك كتاب تطبيق مىكند. اما آنچه كه پيوست شمشير پيامبر بوده (ذوابة السيف) گر چه ممكن است رسالهاى مختصر و كوچك بوده كه گاهى آمده كه آويزان به جلد شمشير بوده و گاهى آمده: فى قرابة السيف، اما از آنجا كه اوصاف اين صحيفه با صحيفه كلى حضرت تطبيق مىكند كه املاى رسول الله است، لذا بايد بخشى از كتاب حجيم و بسيار مفصل بوده باشد كه در باب احكام بويژه احكام فرايض است. و از آنجا كه اين تعبيرات در برخى از روايات شيعه رسيده، كه گويا بخشى از كتاب على است، دليل بر جدايى آن نداريم. شاهد بر مسئله اينكه در برخى از روايات آمده: اقرأنى ابوجعفر شيئا من كتاب على. (87) يا در روايت عبدالملك بن اعين آمده است: «ارانى ابو جعفر بعض كتب على» ابو جعفرعليه السلام بعضى از كتابهاى على را نشان داد. (88) به اين جهت درست است كه صحيفه بخشى از كتاب علىعليه السلام باشد و ممكن است صحيفه همراه با شمشير پيامبر قسمتى بوده كه در ادامه كار، حضرت آن را بر اساس احاديث پيامبر تكميل كرده باشد. از سوى ديگر، آنچه در منابع اهل سنت نقل شده كه در پيش على جز اين صحيفه در قراب سيف نبوده و از پيامبر به ارث نرسيده (89) محل ترديد است، زيرا اين دسته از روايات در برابر رواياتى است كه در جاهاى ديگر (اعم از شيعه و سنى) در مقام علمى علىعليه السلام و اهل بيت رسيده، بلكه بيانگر آنست كه پيامبر ودائع خود را به على واگذار كرد (90) ، و همانطور كه قبلا اشاره شد فضاى سنگين عهد بنى اميه و بنى عباس زمينههاى چنين نظريهاى را تقويت مىكند، بويژه آنكه در اين روايات موضوعات مختلفى آمده و هر كدام حكايت از بخشى از احكام را مىكند، مثلا اگر قرار باشد در ورقهاى كوچك از جلد شمشير جاى گيرد، بايد آنچه در باب عقل (ديات) آمده را نفى كند، و آنچه در باب ديات آمده، قسمت فرائض (ارث) را نفى كند، لذا خود اين روايات در مجموع وجود انحصارى قراب سيف را نفى مىكند . از اين رو، با شواهدى كه به دست داديم، ثابت مىشود كه همه اين روايات در راستاى صحيفه و كتاب گسترده امام على بوده است. البته از برخى روايات به دست مىآيد كه در عصر خود حضرت اين سئوال مطرح بوده و مورد سئوال بوده كه امام على از پيامبر چه چيزى به ارث برده است. عن ابى اراكه قال: كنا مع على بمسكن فحدثنا ان عليا ورث من رسول الله السيف، و بعض يقول : أن البغلة، و بعض يقول: ورث صحيفة فى حمائل السيف، اذ خرج علىعليه السلام و ـ نحن فى حديثه ـ فقال... و أيم الله ان عندى لصحف كثيرة قطائع رسول الله و اهل بيته و ان فيها لصحيفة يقال لها العبيطة. (91) ابوارا كه مىگويد: در خانهاى در ميان جمعى نشسته بوديم و صحبت از حضرت على بود كه از پيامبر خدا چه چيزى به ارث برده، شمشير يا قاطر، بعضى گفتند صحيفهاى در جلد شمشير به ارث برده است، در اين هنگام علىعليه السلام ـ در حالى كه ما درباره او سخن مىگفتيم ـ وارد شد. او در اين باره چنين گفت: به خدا سوگند كه در پيش من و خاندان پيامبر صحيفههاى بسيارى از حضرت به ارث رسيده كه يكى از آنها درباره مرگهاى ناگهانى (عبيطه) است. به اين جهت حضرت صحيفههاى مختلفى را در اختيار داشته كه مجموع آنها جامعه و كتاب على را تشكيل مىداده است، و به صرف ذكر برخى خصوصيات نمىتواند كتاب جداگانهاى باشد. (92) نسبت ميان كتاب و مصحف على عليهالسلامبا توضيحاتى كه درباره كتاب و مصحف علىعليه السلام و ويژگيهاى هر كدام داده شد، تفاوتهاى آن روشن شد، بدون شك صحيفه و كتاب على شامل احكام و مقررات فقهى بوده است و از آنجا كه احكام دامنه گستردهاى دارد، حجم آن وسيع و آن چنان كه در روايات رسيده طول اين صحيفه 70 ذراع و عرض آن به اندازه پوست دباغى شده يعنى در حدود 2 ذراع و قطر آن به اندازه ران شتر بوده است. (93) از سوى ديگر در اين دسته از روايات مطلبى كه حاكى از تفسير آيه و ناظر به قرآن باشد ديده نمىشود. از سوى ديگر، مشخصاتى كه درباره مصحف امام على ذكر شده منطبق با قرآن و علوم مرتبط با اين كتاب است و از سنخ احكام صرف نيست، مانند بحث محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ و اسباب نزول و در نهايت تفسير و تأويل. لذا اين فرض كه بگوييم اين دو يكى بودهاند به ظاهر بعيد به نظر مىرسد، تنها چيزى كه زمينه وحدت موضوعى اين كتاب را تداعى مىكند، تشابه موضوعات فقهى با اوصاف خاص در اين دو كتاب است. مثلا در روايت سليم آمده است كه هر حكم حلال و حرام و كيفر يا حكمى حتى ديه خراش را كه امت تا روز رستاخيز بدان نياز دارد با املاى فرستاده خدا و دست خطم نوشتهام. (94) و اين تعبير در اوصاف كتاب على مكرر در مكرر آمده است. به عنوان نمونه در روايت عبدالرحمن بن عبدالله از امام صادق آمده است: ما خلق الله من حلال ولا حرام الا فيها حتى ارش الخدش . (95) خلاصه وحدت موضوعى از چند جهت در اين دو عنوان ديده مىشود. 1ـ در برداشتن احكام حلال و حرام كه هم در مصحف آمده و هم در كتاب. 2ـ جامعيت احكام حلال و حرام بويژه در موضوع جزائيات اسلام، حتى مثل ديه خراش. 3ـ بيان اين احكام براى همه زمانها و شرايط مختلف با اين تعبير كه هر چيزى كه امت تا روز قيامت به آن احتياج دارد آمده. اى شىء تحتاج اليه الأمة الى يوم القيامة. دقيقا تعبيرى كه در باب صحيفه و جامعه آمده: علم ما يحتاج اليه الناس الى يوم القيامة من حلال و حرام. (96) 4ـ نكته ديگر منبع و مأخذ اين دو نوشته است كه بنابر نقل روايات هم در مصحف و كتاب به املاى پيامبر و خط على ذكر شده است. (97) به اين جهت مانعى ندارد كه مصحف امام در عين حال كه تفسير است، شامل بيان احكام در شكل گسترده آن باشد، و اگر در لسان ائمه تعبير به كتاب و صحيفه شده از اين باب بوده كه در عهد صادقين اصطلاح مصحف تداعى به قرآن مىكرده است. اما نبايد از ياد ببريم كه منافاتى ندارد حضرت و مجموعه مستقل به نگارش درآورده باشد. مجموعهاى به نام مصحف با عطف توجه به آيات قرآن، طبعا حضرت در ذيل آيات قرآن، احكام و مسائل فقهى را هم مطرح كرده باشد و مجموعهاى مخصوص احكام شريعت بويژه در بخش حدود، ديات، فرائض و قصاص، با اين تأكيد كه هر دوى اين مجموعه متخذ از اقوال و آثار پيامبر مىباشد و لذا اين احتمال قوىتر به نظر مىرسد، وگرنه بايد دست كم ائمه كه اين همه درباره كتاب على سخن گفتهاند، اشارهاى به مصحف و آنچه درباره مشخصات آن آمده مىكردهاند . مطلب ديگر آنكه كتاب على گاه در اختيار ديگران قرار گرفته و عدهاى از صحابه آن را بارها در دست ائمه ديدهاند، اما مصحف على را كسى نديده و نمىتوان به جز توصيفات كلى از مطالب آن خبر داد و جالب اينكه مصحف امام على پس از امام حسن و امام حسين به امام سجاد و از آن حضرت به امام باقر و صادق منتقل شد، اما از زمان امام سجاد به بعد كمتر با تعبير به مصحف آمده، در حالى كه آنچه در روايات شيعى از زمان امام باقر به بعد آمده تعبير به كتاب على شده است و همين امر زمينههاى وحدت اين دو نوشته را تقويت مىكند. كيفيت نگارش مطالب مصحفپس از اينكه ثابت شد مصحف امام على نمىتواند تنها قرآن باشد، اين سئوال مطرح است كه كيفيت نگارش مطالب تفسيرى حضرت چگونه بوده، آيا مانند تفاسير عصر ما ميان آيات و مطالب تفسيرى تفكيكى نمىشده و مباحث در هم نگاشته مىشده يا بصورت متن و حاشيه بوده است. كشف اين نكته بر اساس اسناد تاريخى هم به واقعيت مصحف و هم به چگونگى محتوا و دفع شبهات آن كمك مىكند. تا كنون آنچه در باب تفسير و توضيح آيات متداول است عمدتا بر دو گونه مىباشد: 1ـ متن آيه در بالا و توضيحات و تفسيرها در حاشيه آورده شود. حجم اين توضيحات حاشيهاى، بسته به اهداف، مخاطبان و شرايط علمى مفسر دارد. 2ـ آيه قسمت به قسمت و قطعه قطعه شده و پس از ذكر هر فرازى از آيات، توضيحات مربوط به آن آورده مىشود، آنگاه قسمتهاى بعدى در ادامه ذكر مىگردد. واقع آنست كه در متون اوليه در اين باره مطلبى نيامده و كتابهايى كه از آن عصر بر جاى مانده با توجه به تحولات خط، نوشتافزار و دگرگونى در نسخهها، نمىتوان نظريهاى قطعى در باب كيفيت نگارش به دست داد، خصوصا نسبت به مصحف امام كه عدهاى تصورشان اين بوده كه كتاب ايشان صرفا قرآن بوده است، لذا جاى اين سئوال در ذهن آنها مطرح نبوده كه كيفيت نگارش مطالب چگونه بوده است، با اينكه در گزارشها آمده و اين نكته قطعى است كه حضرت تأويل و تنزيل، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آيه را معين و بيان كرده است. از سوى ديگر از برخى گزارشات استفاده مىشود كه در عصر خلفا، عدهاى از صحابه و تابعين كلمات توضيحى خود را در حاشيه يا متن قرآن مىنوشتند، تا آنجا كه خليفه دوم در طى فرمان مشهورى نگارش كلمات تفسيرى را در متن آيات قرآن ممنوع كرد و قرظة بن كعب انصارى را مأمور كرد قرآن را از كلمات تفسيرى جدا كنند. (98) اشتباه برخى از مستشرقان (99) و همچنين صاحبان مصاحف درباره قرائت ترادفى و سوء استفاده از آن براى پذيرش تحريف قرآن از اينجا ناشى شده كه گمان مىكردهاند آنچه در مصاحف كسانى مانند ابن مسعود، ابى بن كعب، عايشه و حفصه و ديگران به جاى كلمهاى، كلمه ديگر نقل شده يا در كنار آن قيد توضيحى آمده به حساب اختلاف قرائت و ترادف كلمات در قرآن بوده (100) ، در صورتى كه روشن است بسيارى از اين موارد نه از باب اختلاف قرائت يا جايگزين كردن كلمه در مقابل كلمه است، صرفا توضيحات و تفسيرهاى صاحبان مصاحف است و هيچ ارتباطى به تحريف ندارد. بهر حال تنها كسى كه در اين بين به اين مسئله پرداخته و كيفيت نگارش مصحف امام را مشخص كرده، محمد بن عبدالكريم شهرستانى (م 548) صاحب كتاب الملل والنحل است كه در مقدمه تفسير خود به اين مصحف اشاره مىكند و مىگويد برخى گفتهاند مصحف امام على متن و حواشى داشته، قرآن در متن قرار گرفته و توضيحات حضرت در عرض و حواشى آمده است. (101) گرچه شهرستانى با لفظ «قيل» آن را بيان مىكند و قائل و منبع آن را مشخص نمىكند ولى با حساسيت حضرت در مخلوط نشدن متن با توضيحات و تجربهاى كه بعدها خليفه دوم به دست آورد (يا از حضرت گرفت) سازگار به نظر مىرسد. خصوصا آنكه اين روش تا مدتهاى مديدى متداول شد و بعيد نيست اينكه عدهاى گمان كردهاند مصحف حضرت صرفا قرآن بوده از اينجا ناشى شده كه اصل و متن قرآن بوده است، چنانكه در زمان ما اگر قرآنى با حواشى چاپ شود باز اطلاق به مصحف مىشود. به همين دليل شهرستانى پس از سخنانى مفصل درباره حوادث پس از فوت پيامبر و اينكه چگونه مصحف حضرت را قبول نكردهاند، گلايه مىكند: چرا به شايستهترين فردى كه مىتوانست قرآن را گردآورى كند نسپردند و به نوشته او بها ندادند و در آخر مىنويسد : با همه اينها از حضرت على نسبت به گردآورى كه ديگران انجام دادهاند انكارى نقل نشده است. (102) همچنين در نسخه كرمانيه شواهد التنزيل حسكانى (م قرن پنجم) از ابن سيرين (م 110) نكتهاى نقل شده كه گوشهاى ديگر از كيفيت نگارش مصحف امام را روشن مىسازد: من خبردار شدم كه حضرت در پى قرآن، ناسخ و منسوخ را مىنوشته است. (103) اين تعبير «فى اثره» شايد همان سخن شهرستانى را تقويت كند كه مصحف امام حواشى و تعليقاتى داشته و به اين گونه نبوده كه در متن كلمات قرآن، افزودههاى تفسيرى و تاريخى را آورده باشد. مدت گردآورى مصحفيكى از سئوالات درباره مصحف امام، مدت زمان گردآورى يا تأليف آن است. اين سئوال از آنجا مطرح شده كه گزارشها نه تنها متفاوت است، بلكه چنان فاصلهها زياد نقل شده كه اصل موضوع را به زير سئوال برده است. مثلا در برخى از گزارشها آمده كه مدت گردآورى سه روز، برخى شش يا هفت روز، و در برخى از روايات 6 ماه سخن گفته شده است. اكنون پيش از بررسى اين موضوع لازم است به سئوال ديگرى اما مربوط به بحث بپردازيم: اگر مصحف امام به املاى پيامبر و كتابت حضرت است، بايد قاعدتا در زمان خود پيامبر انجام گرفته باشد، در صورتى كه بحث تأليف و جمع، ناظر به پس از فوت پيامبر است، بويژه آنكه از برخى روايات استفاده مىشود كه كتاب در همان اوان نزول قرآن و تعليم پيامبر بوده است. مثلا در روايت كمال الدين صدوق آمده است: ما نزلت على رسول الله آية من القرآن الا اقرأنيها و املاها علي فكتبتها بخطى و علمنى تأويلها و تفسيرها. (104) از جمله فكتبتها بخطى كه با فاء عاطفه آمده استفاده مىشود كه هر گاه آيهاى نازل مىشد، پيامبر براى حضرت مىخواند و آن حضرت هم بلافاصله يادداشت مىكرد و تأويل و تفسير آن را پيامبر به حضرت تعليم مىداد، اما در ذيل روايت عبارتى است كه عدم صراحت جمله فوق را به جهت ديگرى سوق مىدهد: فما نسيت آية من كتاب الله و لاعلما املاه علي زيرا وقتى حضرت مىفرمايد، من آيهاى از كتاب و علمى را كه حضرت بر من املا كرد فراموش نكردم، دست كم دلالت دارد كه مسئله نوشتن در همان زمان املا انجام نگرفته و الا شبهه فراموش كردن و اسقاط قسمتى مطرح نمىشد. همكاران حضرت در كار گردآورىسئوال ديگرى مطرح است: آيا حضرت در كار گردآورى به تنهايى عمل كرده (بويژه اگر در مدت كوتاهى چون سه روز و هفت روز بوده) يا حضرت براى خود دستيارى داشته و اگر دستيارانى داشته به چه كارى از مصحف مشغول بودهاند؟ ظاهر اكثر اخبار اينست كه كار گردآورى مصحف از اختصاصات حضرت بوده و به دليل ويژگى علمى و اتصال به مبدء وحى و در اختيار داشتن مصحف پيامبر از موقعيت انحصارى براى گردآورى و تأليف قرآن برخوردار بوده است. بنابراين دستيارى بر همكارى در محتوا و يا گردآورى مطالب مطرح نبوده است، اما در برخى از گزارشها آمده كه عدهاى با حضرت همكارى داشتهاند . محتمل است اين همكارى در سطح آماده كردن دستنوشتهها و مرتب كردن آنها بوده و محتمل است ادعاى همكارى براى فرار از بيعت كردن با خليفه و پناه آوردن به خانه على عليه السلام بوده است. به يكى از اين گزارشها كه ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى (م ح 300) نقل كرده بسنده مىكنيم. سعد بن ابى وقاص با مقداد بن اسود در خانه فاطمه گردآمده بودند، كه عدهاى از نيروهاى عمر به خانه يورش بردند. عمر صدا زد كه بيرون بيائيد و گرنه خانه را بر سر شما آتش خواهم زد. در اين هنگام زبير با شمشير آخته بيرون آمد و فاطمه به گونهاى ديگر و گفتند: ما در خانه گناه و معصيتى انجام نمىدهيم: وانما اجتمعنا لنؤلف القرآن فى مصحف واحد. (105) ما در خانه گردآمدهايم تا قرآن را در مصحف واحد تأليف كنيم. معلوم نيست كه واقعا كار آنها چه بوده است. اما همانطور كه اشاره شد، محتمل است ادعايى در برابر مأموران خشن و جرار دستگاه خلافت و توجيه اجتماع خود باشد كه در گزارشات قبلى و بعدى جوهرى آمده ـ و براى فرار و امتناع از بيعت چنين سخنانى گفته باشند. به هر حال اگر حضرت براى تنظيم و ترتيب نوشتهها و هماهنگ كردن آنها از وجود اين افراد استفاده كرده باشد، خصوصا با ياد آورى اين نكته كه مدت گردآورى 3 يا 6 روز بوده، بعيد به نظر نمىرسد. سرنوشت مصحف امام عليهالسلاممصحف امام را چه كتاب على بگيريم يا كتاب مستقل، ترتيب مطالب آيهها و سورههاى آن را به ترتيب مصحف بدانيم يا به ترتيب نزول، اما اين سئوال مطرح است: سرنوشت اين مصحف به كجا انجاميد و در نهايت چه شد كه اين كتاب با عظمت و با اهميت از دسترسها دور ماند. آيا اين پنهان شدن، امر حساب شده و با تصميم قبلى امام بر مخفى كردن بود، يا شرايط اجتماعى و سياسى چنين روندى را رقم زد و عوامل بيرونى موجب آن شد كه در نهايت از دسترس افراد دور بماند؟ بدون شك حوادث و اتفاقات ـ پس از فوت امام على ـ در دوران بنى اميه و بنى عباس و فشارهايى كه بر خاندان علوى وارد شد، از اسف انگيزترين حوادث تاريخ جهان اسلام است، اين عامل به تنهايى مىتواند دليل خوبى براى پنهان ماندن مصحف امام باشد، اما در دوران خلافت حضرت چطور؟ امام علىعليه السلام در اين دوران مىتوانست دست كم مصحف خود را در معرض ديد و استفاده و استنساخ گران قرار دهد، تا ديگران با تكثير و نقل احاديث از نابودى آن جلوگيرى كنند. در حالى كه هيچ گزارشى دال بر اينكه حضرت در دوران خلافت خود اين مصحف را نشان داده باشد نرسيده، بلكه اخبارى ديگر بر دستور بر بسنده كردن به همان مصحف عثمانى رسيده است (106) ، حتى طبق روايت سليم، حضرت به طلحه مىگويد: اگر به قرآنى كه گردآورى شده عمل كنيد از آتش مىرهيد و به بهشت در مىآييد (107) . در اين باره چه بگوييم؟ از اين گذشته پس از فوت امام علىعليه السلام و سپرى شدن دوران بنى اميه و بهبود وضع علويان آيا اين امكان وجود نداشت كه ائمهعليهم السلام اقدام به انتشار مصحف حضرت كنند و لااقل قسمتى از اين كتاب را براى استنساخ در اختيار ديگران قرار دهند؟ همانطور كه در گذشته اشاره كرديم، مصحف امام تنها كلام الهى نبود تا فقدان و در دسترس نبودنش بر خلاف هدف اوليه نزول قرآن تلقى گردد و زحمات و تلاشهاى پيامبر گرامى بر باد رود و نبودنش موجب انحراف كلى و فراموشى ثقل اكبر و نابودى دين گردد. آنچه حضرت به نگارش درآورده بود، افزون بر قرآن، ذكر تأويلها، تفسيرها، بيان شأن نزولها، ناسخها و منسوخها بود. و اگر حضرت مىخواست آن را حتى در دوران خلافت خود در اختيار ديگران قرار دهد، با وضعيتى كه براى آينده پيش بينى مىكرد، احتمال اين بود كه در آن تصرف كنند و به خواست خود در آن تغييراتى ايجاد كنند، چنانكه در قسمتهاى زيادى در روايات پيامبر چنين كردند (108) . بگذريم از اين احتمال منطقى و معقول، كه در اختيار قرار داشتن مصحف، مايه گرفتارى سخت اصحاب و ياران باوفاى حضرت پس از فوت امام مىگشت. وقتى امامعليه السلام با دورانديشى برنامه پس از فوت خود را تنظيم مىكند و وصيت مىكند او را مخفيانه دفن كنند و جاى قبر خود را آشكار نسازند (109) تا خوارج و بعدها بنى اميه نتوانند نسبت به قبر تصرفاتى كنند و به آن آسيب برسانند، اين مسئله نسبت به كتاب و آثارهاى علمى حضرت شديدتر و از حساسيت بيشترى برخوردار است، به اين جهت نشان دادن و در اختيار گذاشتن مصحف، حتى در دوران خلافت حضرت با محاسبات و پيش بينى آينده، در نهايت دورانديشى بود. نكته ديگر آنكه چون دوران سختى اهل بيت و عداوت بر آل على بود، دشمنان حضرت تنها از طريق جعل مثالب و فضيلت تراشى براى مخالفان به جنگ با حضرت بر نمىآمدند، بلكه گاه با تحريف سخنان حضرت اين هدف را دنبال مىكردند. ابراهيم بن ابى محمود مىگويد: به حضرت امام رضاعليه السلام گفتم: ما اخبارى را در فضائل اميرمؤمنان و فضائل شما از مخالفان شما مىشنويم كه مانند اين اخبار را در نزد شما نمىيابيم، آيا ما اين اخبار را قبول كنيم؟ حضرت مىفرمايد: اى پسر ابى محمود، مخالفان ما اخبارى را در فضائل ما جعل كردند كه بر سه دسته است: اخبارى كه مشتمل بر غلو درباره ما است، قسمتى كه مشتمل بر تقصير در امر ما است و اخبارى كه مشتمل بر تصريح به طعن و مذمت دشمنان ما است (110) . از اين روايت به خوبى استفاده مىشود كه دشمنان امام و فرزندانش چه پيچيده عمل مىكردند و لذا گاهى اخبارى را در ظاهر با عنوان فضائل جعل مىنمودند، يا براى منزوى كردن آنان اخبارى را جعل مىكردند كه امامتشان را زير سئوال ببرد. درباره ابوالخطاب محمد بن ابى زينب آمده است كه كتابهاى اصحاب امام صادق را مىگرفت تا رونويسى كند، آنگاه اخبارى را جعل و در آن كتابهاى رونويسى شده وارد مىكرد و اين كتابهاى رونويسى شده را تكثير و در ميان مردم منتشر مىكرد. (111) اين حركتها مربوط به دورانى بود كه امام باقر و امام صادقعليه السلام از آزادى بيشترى برخوردار بودند و امكان رد و نقد روايات و نقض راويان ممكن بود، اما پس از فوت امام علىعليه السلام و چيره شدن معاويه بر بلاد اسلامى و دستور دادن بر سب و لعن بر امام، سختىهاى طاقت فرسا بر فرزندان و ياران امام شروع شد و شرايطى پيش آمد كه بردن نام على و ذكر آثار و فضايلش جرم به حساب مىآمد و طعن و لعن و تحريف كلمات حضرت افتخار محسوب مىشد. طبيعى است كه امام پيش بينى چنين اوضاعى را بكند و اين كتاب را با عنوان مستقل از دسترس دور سازد. نكته ديگر، از برخى روايات در باب مصحف استفاده مىشود، امام علىعليه السلام تلويحا شرط صحت و ضمانت استفاده از اين كتاب را وجود خود يا يكى از فرزندانش مىداند و مىفرمايد : همانطور كه درباره قرآن آمده كه از عترت جدا نشدنى است، مصحف من نيز تنها با حضور عترت قابل تفسير و استفاده است. (112) به اين جهت در مىيابيم مسأله تأكيد بر حفظ اسرار و آثار و دستور به تقيه و تأكيدات مستمر براى مواظبت بر نقل روايات از چه باب بوده است. وقتى كه خود ائمه هيچ مصونيتى براى نگهدارى نوشتههاى خود نداشتهاند، و هر آن احتمال آن مىدادهاند كه مأموران حكومت به خانه آنها يورش ببرند و نوشتههاى خود و پدرانشان را تاراج كنند تا جايى كه گاهى مجبور بودند از خانه ديگران براى مخفى كردن استفاده كنند، يا از روش دفن براى پنهان كردن بهره ببرند؛ ديگران در سطح ياران حضرت كه حكومتها هزينه كمترى براى برخورد با آنان مىپردازند جاى خود دارد. ابى الصباح كنانى مىگويد: به امام صادق عرض كردم كه از پيامبر در حق امام على رسيده است: انت اخى و صاحبى و صفيى و وصيى و خالصى من اهلبيتى و خليفتى فى امتى. حضرت مىفرمايد : آرى چنين روايتى رسيده، و هذا مكتوب عندى فى كتاب على، اما اين كتاب را از ترس هجوم مأموران دفن كردم (113) . يا معلى بن خنيس از امام صادق نقل مىكند كه كتابهاى على در پيش حضرت بود تا وقتى كه در مدينه بود، اما به هنگام مهاجرت به عراق آنها را پيش ام سلمه به امانت گذاشت. (114) مشابه اين تعبيرات درباره ائمه ديگر بويژه امام حسن و حسين بسيار رسيده است. مثلا درباره اين دو آمده كه چون حسن و حسينعليهما السلام از ميراث پيامبر در هراس افتادند و خوف آن پيدا كردند كه خانههاى آنان مورد هجوم و بازرسى قرار گيرد، اين نوشتهها را در اختيار ام سلمه قرار دادند. (115) اين نگرانى در شكل گستردهترى در سطح اصحاب و ياران حضرت مطرح بود، نمونه روشن آن، رشيد هجرى است كه دست و پاى و زبان او را به خاطر طرفدارى از حضرت قطع كردند (116) ، ميثم تمار است كه به شكل بسيار فجيعى به قتل رسيد (117) ، كميل بن زياد است كه حجاج او را به قتل رسانيد (118) ، حجر بن عدى كندى (م 51) است كه به دستور معاويه در مرج عذرا با عدهاى از شيعيان حضرت كشته شدند (119) و افراد بسيار ديگرى كه مورد آزار و اذيت و يا به قتل رسيدند. اين نمونهها درك بهترى به ما نشان مىدهد كه بفهميم شرايط پس از فوت امام چقدر دشوار بوده و آنان تا چه حد درباره اميرمؤمنان و آثارش مورد تهديد و فشار قرار گرفته و نمىتوانستهاند از حضرت به راحتى نقل حديث كنند. ترسيم اين شرايط براى درك موقعيت انتقال مصحف امام به خوبى آشكار مىگردد. البته اين توضيحات به اين معنا نبود كه حساسيتها در مورد اصحاب ائمه كم بوده يا حساسيت مسئله در عصرهاى بعدى كاسته شده است. در تاريخ آمده است كه در اثر اين وضعيت آثار و روايات بسيارى از ائمه و صحابه آنان از دست رفته است. درباره محمد بن ابى عمير آمده است كه چون او را گرفته و به زندان انداختند، خواهر او از ترس آنكه مبادا روايات ائمه و نام راويان به دست مأموران بيافتد دفن كرد، در نتيجه نوشتههاى بسيارى از او نابود شد و تنها 40 جلد از آنها باقى ماند. (120) به اين جهت اگر مصحف امام على با آن وضعيت آغاز دوران خلافت، كه با بى اعتنايى مواجه شد و در مرحله بعدى در دوران زمامدارى حكومت حضرت همواره در معرض امواج توفان فتنهها و جنگها در تزلزل بود، زمينه عرضه و استفاده را نداشت. پس از فوت حضرت اين وضعيت سخت و سختتر شد و بنى اميه علويان را به شدت در تنگنا و سختى قرار دادند، لذا نمىتوان پنهان ماندن مصحف امام را به حساب برنامهاى براى از دسترس دور كردن گذاشت، شرايط طبيعى و اجتماعى و سياسى چنين ايجاب كرد كه امام و فرزندانش نتوانند اين مصحف را براى استفاده ديگران در اختيار بگذارند، البته امامعليه السلام برخى نوشته هايى داشته كه به علوم و اسرار خاصى مربوط بوده و نمىخواستهاند در دسترس افراد بگذارند و جزو علوم اختصاصى اهل بيت محسوب مىشده، اما بى گمان مصحف امام از آن موارد نبوده است. به اين جهت امام على و ساير ائمه اهل بيتعليه السلام به جاى واگذارى متن مصحف به اصحاب به نقل احاديث آن مصحف و كتاب على مىپرداختند و رواياتى را به مناسبت پرسشهايى كه از آنان مىكردند، يا در ضمن بيان احكام و تفسير آيات و شأن نزول آنها مطالبى را نقل مىكردند . (121) اما متن كامل اين كتاب چه شده و در اختيار چه كسى است، از بعضى روايات استفاده مىشود كه اين مصحف در اختيار ائمه بوده و دست به دست مىگشته تا به حضرت ولى عصر(عج) رسيده و هم اكنون در دست ايشان موجود است. (122) پيگيرىها براى جستجوى مصحفبا تمام اين احوالى كه ياد كرديم، ياران و علاقمندان به امام همام چنين نبود كه در جستجوى مصحف امام نباشند و علاقهاى براى يافتن و در اختيار گرفتن و دست كم، ديدن آن نباشند . ابن سيرين در توضيحاتى كه از مصحف امام مىكند مىگويد: من در جستجوى اين كتاب برآمدم و نامهاى به مدينه نوشتم و از ديگران براى پيدا كردن آن كمك خواستم اما به آن دست نيافتم . (123) ابن النديم مىگويد اين مصحف در نزد آل جعفر بود و من آن را در زمان خودمان در نزد ابويعلى حمزه حسنى ديدم كه مقدارى از صفحات آن از بين رفته بود و به خط امام هم بود. اما به نظر مىرسد كه مىخواهد مشخصات اين نسخه را توضيح دهد ولى سرنوشت نسخه او به جايى مىرسد كه اين قسمتها نابود شده است. (124) آقاى راميار معتقد است چون ابن النديم الفهرست را حدود 377 هجرى تأليف كرده، نشان مىدهد كه نسخهاى از اين مصحف تا اواخر قرن چهارم هجرى نزد بنى حسن بوده است. (125) اما واقعا معلوم نيست تشخيص ابن النديم و آل حسن از خط امام اميرمؤمنان عليهالسلام و انطباق آن با مصحف معهود صائب باشد، چه بسا از مصاحفى باشد كه منسوب به امام است، ولى در صحت آن ترديدهاى بسيار شده است. (126) مصحفهاى منسوب به امام عليهالسلامدر اينجا و آنجا در ميان كتابخانهها و موزهها مصحفهايى وجود دارد كه گفته مىشود از آن امام على است و يا در پانوشت آن آمده است كه بخط على بن ابى طالب است. اين انتسابها تنها اختصاص به امام ندارد، بلكه درباره ديگران چنين انتسابهايى نقل شده است. از امام حسن مجتبى و امام رضاعليهما السلام گرفته تا خلفاى راشدين. مثلا ابن بطوطه (م 779) در رحله خود در گزارشى از سفر بصره مىنويسد من در مسجد على مصحفى را ديدم كه عثمان در هنگام كشته شدن، آن را قرائت مىكرد و آثار خون در صحفهاى از آن يافت مىشد و در آيه : فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم (127) اين خون چكيده بود. (128) و جالب اين است كه ابن جزرى (م 833 ه) و ابن فضل الله عمرى همين داستان را در مورد مصحف شامى نقل مىكنند و ابن الجزرى مصحفى را در مصر ديده با اين مشخصات كه عثمان مشغول خواندن اين آيه بوده و در اين حال كشته شده و خونش به اين صفحه رسيده است. (129) در خزائن الآثار مسجد حسينى قاهره نيز مصحفى وجود دارد معروف به مصحف عثمانى كه گفته مىشود از مصاحف امام (گردآورى عهد عثمان) است، اما زرقانى نسبت به صحت اين انتساب ترديد مىكند و از نظر فنى درست نمىداند و مىگويد: تزئينات هنرى و علامات و تقسيم بندى ميان سورهها و آيهها (كه بعدها پس از عهد حجاج رفته رفته وضع شده) با خصوصيات مصحف عثمانى سازش ندارد، چون مصاحف عثمانى بدون اين علامتها بوده است. (130) همچنين زرقانى از مصحفى از امام على عليهالسلام در اين خزانه ياد مىكند كه نوشته شده : كتبه بخطه آنگاه توضيح مىدهد: اين مصحف از نوع خط كوفى قديم است با اين تفاوت كه نسخه از نظر حجم، از نسخه مصحف عثمانى كوچكتر است و جاهاى خالى آن كمتر و رسمش موافق با رسم الخط غير مدنى و غير شامى است، و لذا محتمل است واقعا امام على آن را نوشته باشد يا ايشان در كوفه دستور به كتابت آن داده باشد. (131) والبته اين نمونهها و نقلها درباره مصاحف، بسيار فراوان گزارش شده است. (132) براى اينكه حجم اين مصحفهاى منسوب به امام على شناسايى شود، نمونهاى از گزارشات مناطق مختلف مورد توجه قرار مىگيرد، سپس به بررسى و صحت و سقم آن مىپردازيم. 1ـ آنچه در نقل ابن النديم آمده و از كلام وى استفاده مىشود: او دو نوع مصحف ديده، مصحفى كه حضرت آن را گردآورى كرده و در نزد آل جعفر است (والبته آن را نديده) و مصحفى كه قسمتى از اوراق آن به مرور زمان از بين رفته و در نزد ابويعلى حمزه حسنى بوده است، حتى ابن النديم خبر مىدهد كه به خط على بن ابى طالب است. (133) 2ـ مقريزى خبر مىدهد در سال 516 هجرى مأمون بطائحى وزير فاطمى، مصحفى را كه گفته مىشده به خط اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليهماالسلام در جامعه مصرى وجود داشت زراندود كرده است. (134) 3ـ جمال الدين داودى معروف به ابن عتبه (م 828) از سادات حسنى از مصاحف چندى خبر مىدهد كه به خط على عليهالسلام نوشته شده است. (135) 4ـ در موزه آستان قدس رضوى مصحفى منسوب به امام على است (قرآن شماره 6) كه از آغاز سوره هود تا آخر سوره كهف و به خط كوفى بر پوست آهو نوشته شده است، در پايان آن نوشته شده است: كتبه على بن ابى طالب فى سنة اربعين. اين قرآن را شاه عباس صفوى وقف كرده و مهمتر آنكه شيخ بهائى در مورخ جمادى الاول سال 1008 تأييد نموده كه خط از سيد الاوصياء حجة الله على اهل الارض والسماء است. (136) شبهات و اشكالات نسبت به مصحفدر باب مصحف امام شبهات و اشكالاتى مطرح است. بعضى نقل اين مصحف امام را وسيله طعن به شيعه قرار داده و يا ريشه اخبار مصحف امام را فكر سبئيه دانسته و عدهاى طرح بحث را بىفايده و بى اثر تصور كردهاند. برخى از شبهات حديثى مربوط به بحث را در ضمن اثبات وجود مصحف امام و ويژگيهاى آن مطرح كرديم و پاسخ داديم، اما برخى از اين شبهات ناظر به مسائل تاريخى و كلامى است كه اكنون به مواردى چند از آن اشاره مىگردد. 1ـ اصل وجود اين مصحف با توجه به اينكه در دسترس مردم نيست چه اثرى به اين بحث مترتب مىشود. گر چه بررسى مسائل تاريخى و كشف آنها به تنهايى مطلوب پژوهشگران است، اما تحقيق و تفحص در مصحف امام، افزون بر آگاهيهاى تاريخى و فرهنگى به روشن شدن دستهاى از مسائل تاريخى، سير كتابت در جهان اسلام و آغاز تدوين تفسير كمك مىكند، بويژه اگر كتابى مربوط به امام علىعليه السلام باشد و در تاريخ از آن سخنان متفاوتى نقل شده باشد و حقيقت مسئله در پردهاى از ابهام و تاريكى قرار داشته باشد. از سوى ديگر، آنچه در مورد مصحف امام مطرح است، روشن كردن زواياى تاريخ جمع قرآن است . آيا گردآورى قرآن در حيات پيامبر بوده يا پس از ايشان؟ نخستين گردآورنده چه كسى بوده و چه ضرورت و انگيزهاى براى انجام آن قابل تصور است و حضرت در اين باره چه كرده و در برابر، خلفا به چه انگيزهاى مبادرت به جمع قرآن كردهاند، بويژه آنكه مصحف امام علىعليه السلام منشا پرسشهايى درباره چگونگى مصحف عثمانى شده و همانطور كه بعدا توضيح داده خواهد شد، عدهاى در حمله به شيعه گفتهاند: شيعه قائل به تحريف شده، چون معتقد به مصحفى به جز مصحف كنونى است. روشن شدن ماهيت اين كتاب به پاسخ اين اشكالات كمك مىكند و موضع اهل بيت را در باب قرآن نشان مىدهد. 2ـ گزارشاتى درباره اين مصحف رسيده كه با نقل متواتر قرآن سازگارى ندارد، بويژه اخبارى كه نوعى اختلاف در مضمون قراءات را مطرح مىسازد. با توضيحاتى كه در باب مصحف امام داده شد، منافاتى ميان مصحف امام و تواتر قرآن نيست . درست است كه اخبار مصحف امام از نظر سندى در جايگاه محكمى همچون نقل قرآن نايستاده، اما چون در منابع گوناگون و با تعبيرهايى مختلف گزارش شده، نوعى اطمينان به صحت و واقعيت آن حاصل مىگردد. آنچه در باب اختلاف قرائتهاى آن نقل شده ـ بر فرض صحت اين منقولات ـ منافاتى با تواتر قرآن ندارد، چون آنچه قطعيت دارد، اصل قرآن است، اما قرائتهاى قرآن متواتر نيست (137) ، و لذا اگر در روايتى، قرائتى بر خلاف قرائت رايج را مطرح مىكند، حداكثر قرائتى در كنار قرائتها خواهد بود. در جايى كه در باب كلمات قرآن ميان هفت تا چهارده قرائت نقل شده و هيچكدام از معصوم به تواتر نرسيده است، چگونه مىتوان نقل خبرى در يكى از اين قرائتها را مخالف قرآن دانست. از سوى ديگر آنچه از مجموع اين منقولات غير قابل ترديد شمرده شده، اصل مصحف امام على است، اما كم و كيف آن بايد بر معيار قبول خبر مورد مداقه و ارزيابى قرار گيرد. به اين جهت به صرف نقل خبرى درباره قرائتى نمىتوان از قرائت مشهور دست كشيد. 3ـ برخى از اخبار اين مصحف حكايت از تحريف در قرآن مىكند و چون مصونيت قرآن از تحريف مورد اجماع مسلمين شيعه و سنى است، بايد در وجود چنين مصحفى ترديد كرد. به نظر مىرسد مهمترين شبههاى كه در باب مصحف امام مطرح شده همين شبهه باشد. اين شبهه دو سويه دارد، يك سويه آن از سوى عددى از محدثين قائل به تحريف آمده كه با پذيرفتن برخى روايات ناظر به مصحف امام، قائل به تحريف شدهاند، مثلا ميرزاى نورى صاحب كتاب مستدرك الوسائل، در كتاب: فصل الخطاب فى اثبات تحريف الكتاب، دليل چهارم بر تحريف را وجود قرآن اميرمؤمنان دانسته و گفته است اين قرآن هم از نظر ترتيب با مصحف كنونى تفاوت دارد و هم در آن مطالبى است كه از احاديث قدسيه محسوب نمىشود (138) ، همچنين در دليل يازدهم به رواياتى اشاره مىكند كه دلالت مىكند مصحف امام تفاوت كمى با مصحف موجود دارد، از آن جمله مىگويد: در كتاب سليم بن قيس آمده كه در مصحف على 18 هزار آيه است (139) يا در خبر سالم بن ابى سالمه آمده است كه هنگامى كه قائم ما قيام كند، مصحفى را كه على نوشته درخواهد آورد كه قرائتش با قرائت اين مصحف تفاوت دارد. (140) سويه ديگر اين شبهه از سوى كسانى است كه به داعيان و راويان مدعى چنين مصحفى حمله كرده و اين فكر را از سوى سبئيه دانسته و گفتهاند: ريشه پيدايش انديشه مصحف امام على توسط سبئيه (گروه عبدالله بن سبا) يعنى كسانى كه به الوهيت على قائل بودهاند مطرح شده است (141) ، و جالب اينست كه مسأله وجود مصحف را با بحث نخستين گردآورنده قرآن پيوند زده و گفتهاند : نخستين كسى كه اين موضوع را در كتابش مطرح كرده، سليم بن قيس است (142) . اكنون در پاسخ به شبهه نكاتى چند را يادآور مىشويم. 1ـ خبر محمد صالح مازندرانى در شرح اصول كافى به نقل از كتاب سليم بن قيس در كتاب تحقيق شده وى به هيچ وجه نيست (143) ، حتى در نسخه بدلها هم چنين عبارتى ديده نمىشود. معلوم نيست مازندرانى اين خبر را از كجا نقل كرده كه در مصحف امام على هيجده هزار آيه است. از اين گذشته مشهور اينست كه كتاب سليم نسخههاى گوناگونى داشته. آقا بزرگ تهرانى از نسخههاى گوناگون و متفاوتى از اين كتاب ياد مىكند. (144) به اين جهت با اين اختلاف نسخهها و دست بردنهاى بسيار در نسخه و شبهاتى كه درباره اين كتاب آمده، استناد به چنين روايتى هرگز قابل قبول نيست. (145) البته در اصول كافى در كتاب فضل قرآن روايتى ديگر از هشام بن سالم (در برخى نسخهها هارون بن مسلم) مشابه آنچه ذكر شد آمده، با اين تفاوت كه مىگويد: قرآنى كه جبرائيل به پيامبر نازل كرد هفده هزار (17000) آيه داشت (نه هيجده هزار). و لذا ممكن است اين نويسنده روايت كلينى را با روايت سليم خلط كرده باشد. اما اين روايت كه به ظاهر از نظر اسناد صحيح و همه رجال آن مورد وثوق است از چند جهت مورد مناقشه و غير قابل قبول است. الف: كلينى از طبقه نهم است و على بن حكم راوى كلينى از طبقه ششم. كلينى نمىتواند مستقيما از اين فرد نقل روايت كند، پس بايد در اين ميان افرادى بوده باشند كه در طريق افتادهاند، و چون معلوم نيست طريق كلينى به على بن حكم چه كسانى هستند، سند حديث به ظاهر صحيح مورد خدشه جدى است. (146) ب: على بن حكم مرد نابينايى بوده و از افراد بسيارى حديث شنيده و به حافظه سپرده و از ديگران خواسته در دفتر او بنويسند، مطمئن نيستيم كه هر آنچه او شنيده در كتاب او وارد شده باشد، زيرا در عهد امام صادق كسانى مانند سعيد بن مغيره و ابوالخطاب و افراد ديگرى كارشان نسخه نويسى و وارد كردن مطالب جعلى به نام امام باقر عليهالسلام و امام صادق عليهالسلام بوده، لذا بسيار محتمل است اين خبر سازان دروغ نويس نسخه على بن حكم را به دلخواه خود تغيير داده باشند و از اين موارد در تاريخ فراوان ديده شده است. مثلا يونس بن عبدالرحمن آنچه را كه از كتابهاى اصحاب امام صادق رونويس كرده بود با اين دلنگرانى به امام رضاعليه السلام عرضه كرد و آن حضرت حديثهاى جعلى آنها را مشخص فرمود. (147) جالب اينجاست كه آنچه مرحوم كلينى نقل كرده شبيه مطالبى است كه عامه از ابى بن كعب نقل كردهاند كه گفتهاند: سوره احزاب كه اكنون 73 آيه است در اصل به اندازه سوره بقره يعنى 286 آيه بوده است. (148) يعنى در حدود چهار برابر سوره احزاب. همينطور از عبدالله بن عمر نقل كردهاند كه گفته است هيچ كس از شما نبايد بگويد: من همه قرآن را ياد گرفتهام، هيچ كس از قرآن خبر ندارد، قسمتهاى زيادى از قرآن از بين رفته است. (149) و روايات ديگرى كه از طرق عامه توسط راويان حديث ساز در جهت تحريف قرآن و سبك كردن جايگاه رفيع اين كتاب آسمانى نقل شده و هيچ ارزش تاريخى و علمى ندارد. (150) ج: در برخى نسخههاى كافى عدد عشر وجود ندارد (يعنى سبعة عشر آلاف) قهرا طبق اين نسخه عدد آيات قرآن سبعة آلاف (يعنى هفت هزار) مىشود و تعبير تخمينى آيات قرآن (از 6236 آيه) به هفت هزار غير طبيعى نيست (151) . در موارد زيادى اين روش متداول است كه بجاى عدد شكسته از عدد سر راست استفاده مىشود . د: در روايت كافى نيامده كه در مصحف امام عدد آيات اين مقدار بوده است، تا به روايات مصحف امام اشكال گرفته شود، آنچه ميرزاى نورى به نقل از مازندرانى از كتاب سليم نقل كرده ناظر به مصحف امام على است كه گفتيم چنين عبارتى در كتاب سليم نيست و در كتاب كافى گرچه با همه اشكالات تعبير به هفده هزار آيه است (نه هيجده هزار آيه)، اما ناظر به كتاب امام نيست. ه : محقق كتاب كافى در پاورقى حديث ياد شده گفته است شايد اختلاف در اعداد آيات از ناحيه چگونگى تقسيم بندى آيات است و نه اينكه قرآن كم و زياد شده باشد (152) . 6ـ هيچيك از اصحاب از نظر و عمل، به اين روايات توجه نكرده و به عنوان اخبار شاذ و نادر به حساب آوردهاند. (153) پىنوشتها:1) فراهيدى، العين، ج 3 / 120، قم، دارالهجرة، .1368 2) جوهرى، صحاح، ج 4 / 138، بيروت، دارالعلم للملايين، تحقيق احمد عبدالغفور عطار، 1376 ق. 3) كتاب سليم بن قيس، ج 2 / 581، 625، 656 و 659، 665، .863 4) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2 / .50 5) صدوق، توحيد ص 73، قم، انتشارات اسلامى، تحقيق سيد هاشم حسينى تهرانى (بى تا). 6) كحاله، عمر رضا، معجم المؤمنين، ج 10 / .59 7) ابن حجر، فتح البارى، ج 9 / 13، بيروت، دارالمعرفة، اشراف عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، كتاب فضائل القرآن. 8) الاتقان، ج 1 / .204 9) ابن ضريس (م 294)، فضائل القرآن / 35، ضر 21 و .22 ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق (ترجمه الامام على) / .28 10) شهيد ثانى مضطرب الحديث را بالينة الحديث يكى گرفته و مىنويسد: اى يتساهل فى روايته عن غير الثقة. نك: الرعاية فى علم الدراية. زين الدين على بن احمد جبعى عاملى معروف به شهيد ثانى / 209، قم، مكتبة آية الله مرعشى، تحقيق عبدالحسين بقال، 1408 ق. 11) يعقوبى، ابن واضح، تاريخ يعقوبى، ج 2 / .15 ترجمه ابراهيم آيتى، تهران شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ ششم، 1371 ش. 12) مصنفات الشيخ المفيد، ج 4 (كتاب اوائل المقالات) / .81 13) همان مدرك، ج 1 / .79 14) عياشى، تفسير عياشى، ج 1 / 89 ح .46 البته اگر منظور از حديث اين باشد كه شيوه ترتيب گاه چنان مطلب را روشن مىكند، گو اينكه نام اشخاص برده نشده است، اشكال ندارد، اما اگر منظور اينست كه نام ائمه هم برده شده و در اثر دگرگون كردن، و تغيير ترتيب حذف شده (كه حديث دلالتى ندارد) بر خلاف قرآن، و در تعارض با اخبارى است كه مىگويد چرا خدا نام ائمه را نبرده است. نك: اصول كافى، ج 1 / 226، ح .1 براى تفصيل بيشتر اين بحث نك : خويى، البيان / 231، بيروت، دارالزهراء، ط ششم. 15) شهرستانى، مفاتيح الاسرار و مصابيح الانوار، ج 1 / 120، تحقيق محمد على آذر شب، تهران، دفتر ميراث مكتوب، 1376 ش. لازم به ياد آورى است كه در تفسير القرآن العظيم رازى چنين مطلبى پيدا نشد. 16) شرح نهج البلاغه، ج 1 / 27، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1380 ق. 17) همان ج 2 / .56 18) الكلبى، محمد بن احمد جزى، التسهيل لعلوم التنزيل، ج 1 / 7، بيروت، دارالكتب العلمية، الطبعة الاولى، 1415 ق / 1995 م. 19) تفسير صافى، ج 1 / 47، بيروت مؤسسه اعلمى. 20) زنجانى، تاريخ القرآن / .76 تهران منظمة الاعلام الاسلامى، ط 1، 1404 ق. 21) تفسير البيان / 222، بيروت، دارالزهراء، ط 5، 1408 ق. 22) القرآن و روايات المدرستين، ج 3 / .200 تهران مجمع العلمى الاسلامى، .1378 23) حقائق هامة حول القرآن الكريم / 172 ـ 152، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اول، 1410 ق. 24) ابن خطيب، الفرقان / .47 قاهره، مطبعه دارالكتب المصريه، 1367 ق. 25) آل غازى، ملا حويش، بيان المعانى، ج 1 / .4 دمشق، مطبعه الترقى، سنة 1384 ق. 26) البيان / .222 27) حقائق هامه / .152 28) منابع شيعى اين احاديث عمدتا در كتاب سليم بن قيس هلالى، بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار (م 290)، تفسير منسوب به على بن ابراهيم قمى (م 320)، تفسير عياشى محمد بن مسعود بن عياش (م ح 320)، اثبات الوصية منسوب به على بن حسين مسعودى (م 346)، توحيد صدوق محمد بن على بن بابويه (م 381) و مناقب ابن شهر آشوب مازندرانى (م 588) است و اين كتابها هر كدام بگونهاى ضعف سندى و مشكلات استنادى دارد. در اين زمينه دو دسته اشكال بطور مشخص مطرح است، يكى در صحت انتساب اين كتابها به مؤلفين آنهاست، مثلا در مورد تفسير على بن ابراهيم يقينا مىدانيم كه اين كتاب از آن على بن ابراهيم نيست (در اين باره نك المفسرون حياتهم و منهجهم / 330.) يا در مورد بصائر الدرجات نمىدانيم كتابى كه هم اكنون در اختيار است همان كتاب محمد بن صفار است، چون طريق متقن مانند كتب اربعه براى اتصال سندى به مؤلف ندارد تا از طريق اجازه و تداول عام بر مؤلف منتهى شود و او صحت آن را تأييد كند. و چون در گذشته معمول بوده كه صحافان و وراقان در كتاب دستكارى و دستبرد بزنند يا مستنسخان به لحاظ گرايشهاى فكرى و مذهبى در روايات تصرف كنند، چنين اطمينانى براى عدم تصرف و اتصال به مؤلف وجود ندارد. (نك: شوشترى، قاموس الرجال، ج 8 / 131) در مورد عدهاى ديگر مشكل ارسال سندى وجود دارد، مانند تفسير عياشى كه استنساخ گر، اسناد روايات را حذف كرده و طريق خبر مشخص نيست. نسبت به كتاب اثبات الوصية انتساب به مسعودى و طريق او معين نيست، مناقب ابن شهر آشوب طريق روايات خود را مشخص نمىكند به اين جهت اضافه بر كتب، مشكل راويان هم دارد، مانند ابان بن ابى عياش (م 138) در طريق كتاب سليم بن قيس كه در رجال مورد تضعيف قرار گرفته (نك: كتب سليم، ج 1 / 157 ـ .234 بويژه صفحات 216 درباره ابان). به اين جهت بحث ما در استناد به اين روايات صرف نظر از مباحث سندى و رجالى است. اينها سئوالاتى است كه بايد مورد بررسى قرار گيرد و بر اساس اسناد موجود پاسخ داده شود. به اين جهت در مقوله بررسى سند وارد نمىشويم. 29) كتاب سليم، ج 2 / .581 30) همان / .656 31) همان / .625 32) همان / 581 و .657 33) مناقب، ج 2 / 50 به نقل از خطيب خوارزمى در اربعين. 34) ابن شهر آشوب، ج 2 / .150 35) حسكانى، شواهد التنزيل. ج 1 / .37 36) همان. 37) قمى، تفسير على بن ابراهيم، ج 2 / .455 38) ابن ضريس، فضائل القرآن / .36 39) محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات / .193 40) مصنات الشيخ المفيد، ج 4 / 81، كتاب اوائل المقالات. 41) تفسير صافى، ج 1 / .47 42) تاريخ القرآن / .76 43) خويى، البيان / .222 44) كتاب سليم بن قيس، ج 2 / 581، مجلسى، بحار الانوار، ج 89 / .40 45) همان / .582 46) همان / 657، و مجلسى همان / .41 47) راميار، محمود، تاريخ قرآن / .333 تهران، اميركبير، چاپ دوم، .1362 48) براى تفصيل بيشتر معرفى اين دسته از كتابها نك: البرهان فى علوم القرآن، زركشى، ج 2 / 6، تعليقات يوسف مرعشلى، بيروت، دارالمعرفة، ط 2، 1415 ق. 49) تاريخ قرآن / .335 50) راميار، تاريخ قرآن / .337 51) بخارى، ج 3 / 226، باب جمع القرآن، روايت انس بن مالك. 52) ابن النديم، الفهرست / .30 53) كلينى، اصول كافى، ج 1 / 240، ح 2، باب ذكر الصحيفه و الجفر والجامعه. 54) همان، حديث .1 55) همان، حديث 3، محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات / .43 56) كلينى، همان، ح 4، ص .241 57) همان، ح .5 58) براى تفصيل بيشتر درباره چگونگى مصحف فاطمه نك: حقيقة مصحف فاطمة عند الشيعة. اكرم بركات العاملى، بيروت، دارالصفوة، الطبعة الاولى، 1418 ق / 1997 م. 59) مجلسى، بحار الانوار، ج 26 / 42، ح .71 60) همان / .45 61) همان / .43 62) عاملى، مصطفى قصير، كتاب على و التدوين المبكر / 23، تهران، المجمع العالمى لاهل البيت، 1415 ق. 63) صفار، بصائر الدرجات / .143 64) همان / .166 65) به عنوان نمونه به روايت صفحات 147، 165، 166 مراجعه كنيد. 66) كلينى، الكافى، ج 1 / 239 و صفار، بصائر الدرجات / .143 67) صفار، بصائر الدرجات / .145 68) كلينى، الكافى، ج 1 / .241 69) صفار، بصائر الدرجات / .144 70) همان / .143 71) كلينى، الكافى، ج 1 / .241 72) صفار، بصائر الدرجات / .148 73) همان / .160 74) همان / 143، .164 75) مسند احمد بن حنبل، ج 1 / 100، .118 76) صفار، بصائر الدرجات، 145، مجلسى، بحار الانوار، ج 26 / .35 77) كلينى، كافى، ج 1 / 240 و 242 و بصائر الدرجات / 157 و .161 78) كلينى، كافى، ج 1 / .241 در روايت آمده مثل فخذ الفالج. 79) در روايات آمده: كانت معلقة فى ذوابة السيف او قرابة. نك: صدوق، معانى الاخبار، باب نوادر المعانى / 379، ح .3 بيروت، دارالمعرفة، 1399 ق، تحقيق على اكبر غفارى. 80) آقاى مصطفى قصير اين نظريه را نقل مىكند اما قائل آن را مشخص نمىكند. نك: كتاب على / .57 81) صفار، بصائر الدرجات / .144 82) همان. 83) همان / .160 84) همان / .144 85) همان / .147 86) همان. 87) حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 24 / .13 كلينى، كافى، ج 6 / 219، طوسى، تهذيب، ج 9 / .2 88) الصفار، بصائر الدرجات / .162 89) صحيح مسلم، ج 9 / 143، همراه با شرح نووى، تحقيق و تصحيح فواد عبدالباقى، بيروت، دارالكتاب العربى، 1407 ق. 90) پيش از اين منابع اين روايات را در ص نشان داديم. 91) مجلسى، بحار الانوار، ج 26 / .37 الصفار، بصائر الدرجات / .41 92) در ميان محدثين اهل سنت بويژه شارحان صحيح بخارى مانند نووى و ابن حجر عسقلانى و عينى، اين اخبار مستمسك خوبى شده تا روايات ديگرى كه از طريق اهل سنت درباره علوم علىعليه السلام و اهل بيت رسيده را مورد هجمه قرار دهند و شيعه را از اين جهت به خاطر نقل اين روايات ملامت كنند. درباره تفصيل اين بحث نك: قصير مصطفى، كتاب على / 56 ـ .63 93) كلينى، الكافى، ج 1 / 241، صحيفة طولها سبعون ذراعا فى عرض الأديم مثل فخذ الفالج . 94) كتاب سليم، ج 2 / .657 95) صفار، بصائر الدرجات / .144 96) همان / .160 97) از باب نمونه نك: بصائر الدرجات / 142، 143، 160 و .161 98) خطيب بغدادى، تقييد العلم / 33 و .34 به نقل از تاريخ قرآن دكتر محمود راميار / .401 99) در اين باره نك: جولد تسير(گلدزيهر) اجنتس، مذاهب التفسير الاسلامى، ترجمه عبدالعليم نجار / 16، بيروت، دار إقراء، ط 3، 1405 ق / 1985 م. 100) نك: معرفت، محمد هادى، صيانة القرآن من التحريف / 211 ـ .220 قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ط 1، 1413 ق. 101) مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار، ج 1 / 120، تحقيق محمد آذر شب. 102) همان / .121 103) شواهد التنزيل، ج 1 / .38 104) كمال الدين، ج 1 / 401، مجلسى، بحار الانوار، ج 89 / .99 105) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، ج 2 / .56 106) نك: مجلسى، بحار الانوار، ج 89 / 74 و 88 و بصائر الدرجات / .193 107) كتاب سليم، ج 2 / 659، خبر .11 108) درباره چگونه برخورد كردن به حديث نبوى نك: ابوريه، محمود، اضواء على السنة المحمدية / .121 109) مجلسى، بحار الانوار، ج 42 / 214، ح 15، 16، 17، 19، 30، 33 و كتاب الارشاد / .10 110) صدوق، محمد بن على بن بابويه، عيون اخبار الرضا، ج 1 / 304، ح 63، تهران، انتشارات جهان، تصحيح سيد مهدى حسينى لاجوردى، بى تا. 111) رجال كشى / .224 درباره روايات ابوالخطاب و مذمت او از امام صادق / 294 ـ .295 112) مجلسى، بحار الانوار، ج 28 / 308، مسعودى، اثبات الوصية / 121، .122 113) مجلسى، بحار الانوار، ج 26 / 52 و .53 114) همان / .50 115) همان / .207 116) همان، ج 42 / 121، .138 117) همان / 127، .138 118) همان / 163، همچنين قمى، عباس، سفينة البحار، ج 4 / 264، مشهد، تحقيق مجمع البحوث الاسلامية، 1420 ق. 119) قمى، عباس، الكنى و الالقاب، ج 1 / .304 120) تسترى، قاموس الرجال، ج 8 / 5، تهران، مركز نشر كتاب، چاپ اول، 1387 ق. 121) قبانچى در كتاب مسند الامام على عمده جلد اول و دوم را اختصاص به رواياتى داده كه از حضرت در باب قرآن نقل شده است. حجم اين روايات گوياى نقل گسترده ائمه از حضرت در باب تفسير است، گر چه براى ما روشن نيست كه ائمه چقدر در باب تفسير قرآن نقل حديث كردهاند و آنچه براى قضاوت به ما رسيده همين مقدار است. البته بايد در كنار اين روايات، رواياتى ديگر را كه از طرق ابن عباس، حسن بصرى، ابن جبير و ديگران نقل شده و صريحا نام حضرت نيامده اما شواهد گوياى آنست كه از اهل بيت مىباشد، بايد به حساب آورد. 122) كلينى، كافى، ج 2 / .462 123) سيوطى، الاتقان، ج 1 / .204 124) الفهرست / .30 125) راميار، تاريخ قرآن / .374 126) براى توضيح اين انتساب نك: تاريخ قرآن / 375، .377 127) بقره / .137 128) رحله ابن بطوطه، ج 1 / .54 ابن كثير، فضائل القرآن / .51 129) فهدالرومى، دراسات فى علوم القرآن / 95، رياض، مكتبة التوبة، ط 8، 1420 ق. 130) زرقانى، مناهل العرفان، ج 1 / 403، بيروت، دارالكتب العلمية، ط 1، 1409 ق. 131) همان. 132) براى تفصيل نك: صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن / .88 قم، انتشارات رضى، 1372 افست از چاپ دارالعلم للملايين، 1968 م، ط .5 133) ابن النديم، الفهرست / .30 134) راميار، محمود، تاريخ قرآن / 374، به نقل از خطط مقريزى، ج 1 / .480 135) همان. 136) ركنى، محمد مهدى، نامه هدايت، پيوستها از صفحات 260 به بعد، مشهد، بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، 1363 ش. 137) براى تفصيل بحث نك: خويى، البيان / .157 138) فصل الخطاب / 105 ـ .120 چاپ سنگى، 1298 ق. 139) همان / 235، ح 2، دليل .11 همچنين شرح ملاصالح مازندرانى بركافى، ج 11 / 76، تحقيق ابوالحسن شعرانى، تهران، منشورات المكتبة الاسلامية. 140) همان، ح 3 و مجلسى، بحار الانوار، ج 89 / 88، ح 28، كلينى، كافى، ج 2 / 633، ح .23 141) القفارى، ناصر بن عبدالله بن على، اصول مذهب الشيعة الامامية الاثنى عشريه، ج 1 / 202، رياض، ط 2، 1415 ق، 1994 م. 142) همان / 229 و 235 ـ .236 143) اين كتاب توسط محمد باقر انصارى تحقيق و نشر الهادى آن را در سه مجلد منتشر كرده است. 144) تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج 17 / 276، بيروت، دارالاضواء، ط .2 145) درباره تفصيل نقد اين كتاب نك: معرفت: صيانة القرآن من التحريف / .225 146) خويى، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، ج 11 / 394، فهرست نجاشى / .338 طوسى، فهرست كتب الشيعة و اصولهم / 264، تحقيق سيد عبدالعزيز الطباطبائي، 1420 ق. 147) تسترى، قاموس الرجال، ج 9 / .500 به همين دليل رجاليون راجع به طريق يونس گفتهاند، برخى از طرق حديثى يونس معلول و داراى مشكل است، مثل طريق محمد بن عيسى. نك: اردبيلى، جامع الرواة، ج 2 / .357 148) سيوطى، الاتقان، ج 3 / 82، به نقل از اسماعيل بن جعفر... . 149) همان. 150) تفصيل اين موارد را مىتوانيد در الاتقان، ج 3 / 82 ـ 85 ببينيد. 151) العميدى، ثامر هاشم، دفاع عن الكافى، ج 2 / 344، قم، مركز الغدير، الطبعة الاولى، 1416 ق. 152) اصول كافى، ج 2 / 634، پاورقى شماره 3، تحقيق على اكبر غفارى. 153) العميدى، دفاع عن الكافى، ج 2 / .344
|