نام كتاب: فروغ ولايت«تاريخ تحليلى زندگانى امير مومنان على عليه السلام»

نويسنده: استاد محقق آيت الله شيخ جعفر سبحانى

زبان: فارسى

استاد محقق «آيت الله شيخ جعفر سبحانى» از علماء برجسته حوزه علميه قم مى‏باشد كه در 860 صفحه تدوين واز سوى موسسه تعليماتى وتحقيقاتى امام صادق عليه السلام قم منتشر شده است. و مشتمل بر يك پيشگفتار و شش بخش همراه با فهرستها مى‏باشد پيشگفتار كه مشتمل بر 4 صفحهاست در مورد نقش شخصيتهاى بزرگ تاريخى در حيات و سعادت جوامع بشرى ومخصوصا نقش پيامبر صلى الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام در تاسيس جامعه اسلامى وحسرت از كنار گذاشتن حضرت على عليه السلام در بعد از رحلت پيامبر ص و نيز تقسيم دورانهاى زندگى حضرت على ع مى‏پردازد كه اين دورانها عبارتند از:

1 ـ از ولادت تا بعثت

2 ـ از بعثت تا هجرت

3 ـ از هجرت تا رحلت پيامبر ص

4 ـ از رحلت پيامبر صلى الله عليه و اله تا خلافت

5 ـ از خلافت تا شهادت

و بخشهاى كتاب بر مبناى دوره‏هاى فوق مى‏باشد؛ و تلاش مولف بر اين بود كه از هر نوع مبالغه و حدسهاى بى اساس دورى نمايد و مصادر و مآخذ را تا جائى كه براى نوع خوانندگان فارسى زبان ملال آور نباشد بيان كند.

مولف در بخش اول كتاب كه مربوط به زندگى حضرت على عليه السلام قبل از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله است ابتدا يك مقايسه اى بين حضرت على ع و حضرت مسيح مى‏نمايد كه عده‏اى او را تا مرتبه الوهيت بالا بردند و عده‏اى در مقابل او را درغگو ومتهم به شنيعترين تهمتها دانسته‏اند.

و در تاييد گفتار خود تمسك مى‏كند به روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه خطاب به حضرت على عليه السلام فرمود: «دو گروه در راه تو هلاك مى‏شوند: گروهى كه درباره تو غلو كنند و گروهى كه با تو دشمنى ورزند».

و اشاره‏اى نيز به شباهت ولادت آندو، يكى در سرزمين مقدس بيت اللحم و ديگرى دركعبه، دارد ودر قسمت ديگر اين بخش مى‏پردازد به سه عنصر مهم در شكل گيرى شخصيت حضرت على عليه السلام يعنى عناصر:

1 ـ وراثت.

2 ـ آموزش و پرورش

3 ـ محيط زندگى

در مورد عامل وراثت اشاره به سجاياى اخلاقى پدر گرامى و اجداد آن حضرت از قبيل سماحت و بخشش، عطوفت و مهر، جانبازى و فداكارى در راه آئين توحيد و اشاره‏اى به ايمان جناب ابوطالب و پاكدامنى وايمان فاطمه بنت اسد مادر گرامى ايشان مى‏نمايد.

و در توضيح دو عامل ديگر اشاره به تربيت پيامبر صلى الله عليه و آله از دوران شيرخوارگى و كودكى و نوجوانى حضرت على عليه السلام وزندگى حضرت على در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله دارد در بيان تاثير اين تربيت كلام خود حضرت را نقل مى‏كند كه فرمود «من در همان دوران كودكى به هنگاميكه كه در حرا كنار پيامبر بودم نور وحى رسالت را كه به سوى پيامبر سرازير بود مى‏ديدم و بوى پاك نبوت را از او استشمام مى‏كردم.»

ونيز سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله را بيان مى‏كند كه خطاب به حضرت على عليه السلام فرمود:

«تو آنچه را كه من مى‏شنوم و مى‏بينم تو مى‏شنوى و مى‏بينى جز اينكه تو پيامبر نيستى بلكه وزير و ياور من هستى.»

اما بخش دوم كتاب درباره زندگى حضرت على عليه السلام پس از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و قبل از هجرت است مولف مطالب اين بخش را در سه بخش مطرح مى‏كند:

فصل اول: پيشى گرفتن حضرت على عليه السلام از همه مسلمين در اسلام آوردن وايمان به پيامبر صلى الله عليه و اله، و در تبيين واثبات اين مطلب از منابع متعدد و معتبر اهل سنت و شيعه استفاده مى‏كند.

در دومين فصل اين بخش مولف با استفاده از شواهد و مستندات تاريخى گوشه‏اى از تلاش و دشمنان على عليه السلام در جلوگيرى از گسترش فضايل آنحضرت را تبيين مى‏كند.

سومين فصل كه در اين بخش مى خوانيم مسئله خوابيدن حضرت على در بستر پيامبر در شب هجرت و فداكارى بى نظير ايشان است.

مولف با استشهاد از آياتى نظير آيه 207 سوره بقره و روايات و مستندات ديگر تاريخى تلاش مى‏كند، فضيلت بودن اين واقعه را براى حضرت على عليه السلام اثبات نمايد و به بعضى ايرادات پاسخ دهد.

مولف در بخش سوم كتاب كه در پيرامون زندگى حضرت على عليه السلام پس از هجرت و پيش از رحلت پيامبر ص است پنج مطلب عمده را مورد بحث قرار مى‏دهد كه عبارتند از:

الف) پيوند برادرى بين پيامبر صلى الله عليه وآله و اميرالمومنين.

ب) جانبازى و فداكاريهاى حضرت على عليه السلام در جنگهاى بدر احد، خندق ـ خيبر.

د) نمايندگى مخصوص پيامبر صلى الله در خواندن آيات سوره برائت بر مشركين مكه در مراسم حج.

ه) واقعه غدير خم و اعلان جانشينى حضرت على عليه السلام.

اين مطالب پنجگانه در ضمن ده فصل مورد بررسى قرار مى‏گيرند جز اينكه در فصل اول كه با عنوان «خلاصه‏اى از اين دوران» است به دو مطلب ضبط و كتابت وحى توسط حضرت على كه همراه با شأن نزول آيات وديگر مطالب پيرامون قرآن بوده و نيز در مورد چگونگى هجرت امام عليه السلام ازمكه به مدينه و حوادثى كه بدنبال آن روى داد مى‏پردازد.

در فصل دوم پيمان برادرى ميان على عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله ونيز بستن تمام درهايى را كه به مسجد بار مى‏شد جز در خانه على بن ابى طالب عليه السلام مورد بحث قرار مى‏گيرد:

در فصول سوم و پنجم وششم و هفتم: قهرمانى‏هاى امير المومنين ونقش موثر ايشان در پيروزى اسلام در جنگهاى بدر و احد و خيبر و فداكاريهاى بى‏نظير ايشان در راه دفاع از اسلام كه منجر به شكست لشگريان كفر گرديديد، مورد بررسى قرار گرفته است.

در فصل هشتم به دو حادثه اشاره مى‏كند و نشان مى‏دهد چگونه عدالت حضرت على عليه السلام در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله موجب نارضايتى بعضى از صحابه مى‏شده است و پيامبر صلى الله عليه و آله حمايتهاى خود را از حضرت على ع اعلام مى‏نموده است و مى‏فرمود«على از من است و من از او هستم و او زمامدار شما پس از من است».

فصل نهم مربوط به حادثه خواندن سوره برائت بر مشركين مكه در مراسم حج است و از منابع متعدد اهل سنت هم استفاده نموده كه پيامبر اين فرمان را ابتدا به ابوبكر داده بود ولى به دستور خداوند از او گرفت به على داد.

مهمترين حادثه در معرفى ولايت و جانشينى حضرت على كه همان مسئله غدير باشد در فصل دهم مورد بررسى قرار گرفته و مولف با استفاده از منابع متعدد اهل سنت و شيعه اثبات نموده كه اين حديث از اخبار متواتر است.

دوازده فصل بخش چهارم كه مربوط به دوران زندگى حضرت على پس از درگذشت پيامبر و قبل از خلافت است در باره موضوعاتى از قبيل علل سكوت 25 ساله حضرت على و تصاحب فدك، روابط و برخورد خلفاء با اميرالمومنين عليه السلام همكاريهاى حضرت على با خلفا وقضاوتها و نيز خدمات اجتماعى امام در اين دوران بحث مى‏نمايد.

مولف در فصل اول به حوادث بعد از رحلت پيامبرص يعنى اختلاف اصحاب در جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله و در نهايت انتخاب ابوبكر ونيز پيشنهاد عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و ابو سفيان به حضرت على عليه السلام مبنى بر قيام و اقدام عليه غاصبين حق آن حضرت و نيز جوابهاى اميرالمومنين به آنها ونيز علل عدم قيام و اقدام عملى آنحضرت مى‏پردازد و به عمده ترين علت كه همان حفظ اسلام باشد اشاره مى كند ومى گويد حفظ اسلام در سايه اتحاد مسلمين بدست مى آيد.

فصل دوم اين بخش:به بيانانت حضرت على عليه السلام كه در مقام استيفاء حق خود و رد استدلال خلفاء و تبيين مقام و فضيلت خودشان مى‏باشد مى‏پردازد.

نحوه بيعت گرفتن از حضرت على عليه السلام وهجوم به خانه ايشان و بى حرمتى به ساحت حضرت زهرا سلام الله عليها از موضوعاتى است كه در فصل سوم مورد تحقيق واقع مى‏شود.

در فصل چهارم: مسئله فدك و ارزش اقتصادى آن و مشخصات آن و اينكه فدك هديه پيامبر صلى الله عليه و آله به فاطمه س بوده و نير علل و انگيزه‏هاى تصرف فدك و سير تاريخى آن با استناد به منابع متعدد و با تحليل‏هاى گويا و روان مورد نقد و بررسى قرار مى‏گيرد.

بررسى پرونده فدك از نظر حقوقى و بررسى ادله و مستندات شاكى و مدعى ونيز نادرست بودن قضاوت خليفه از مباحثى است كه در فصل پنجم به آن پرداخته شده است.

فصل ششم پيرامون اين حديث كه: پيامبران از خود چيزى به ارث نمى‏گذارند كه مورد استناد خليفه اول بوده است به بحث مى‏پردازد كه اولا مستند اين حديث و راوى آن فقط خود خليفه است كه طرف دعوى هم هست و ثانيا معنا ومفهوم اين حديث با برداشت خليفه از آن سازگار نيست بلكه برداشت خليفه از اين حديث با آيات قرآن كريم هم تنافى دارد.

مسئله گزينش شورى انتخاب اعضاء ان توسط عمر كه در لحظات آخر عمرش انجام دادا ومباحث مطروحه در آن شورى و تجزيه و تحليل روى انتخاب اعضاء و طرز فكر آنها و نحوه چينش اعضاء كه نتيجه آن را از اول معلوم مى‏كرد و موضعگيرى حضرت على در قبال ان از مباحثى است كه در فصل هفتم مورد بررسى قرار گرفته است.

فصل هشتم در تبيين مقام والاى اهل بيت كه در مواضع متعدد توسط شخص حضرت على عليه السلام صورت گرفته مطالب خوبى را ارائه مى‏دهد.

در فصل نهم مولف با ارائه نمونه‏هايى مانند تشويق خليفه اول به جنگ با روميان و نيز پاسخ سئوالات دانشمندان بزرگ يهود و مسيحيت نقش آن حضرت را در برطرف نمودن مشكلات خليفه اول تبيين مى‏نمايد.

ـ مشورتهاى سياسى امام با خليفه دوم مانند مشورت در فتح ايران وبيت المقدس و تعيين مبدا تاريخ اسلام ونيز قضاوتهاى آن حضرت و راهنمائى در آن‏ها مسائلى است كه در فصل دهم به آنها پرداخته شده است.

فصل يازدهم نيز نظير دو فصل گذشته در مورد رفع نيازهاى علمى عثمان ومعاويه كه بدست حضرت صورت گرفته نمونه‏هاى جالبى ارائه مى‏دهد.

در فصل پايانى اين بخش‏بصورت فشرده به نمونه‏هايى از خدمات اجتماعى امام در اين دوران اشاره مى‏كند از قبيل 1 ـ انفاق به فقراء و يتيمان 2 ـ آزاد كردن بردگان 3 ـ كشاورزى ودرختكارى 4 ـ حفر قنات 5 ـ ساختن مسجد 6ـ وقف اماكن واملاك البته اين مباحث هر چند بطور فشرده است ولى بجهت تازگى طرح اين مسائل و لزوم تحقيق در اين زمينه مى‏تواتند سر آغازى براى تحقيقات وسيعتر گردد.

اما بخش پنجم كه مفصلترين بخش اين كتاب است، به حساسترين و پر آوازه‏ترين دوران زندگى حضرت يعنى دوران خلافت حضرت على عليه السلام مى‏پردازد.

اما معرفى اجمالى مطالب فصول بيست گانه اين بخش بدين قرار است.

در فصل اول مولف در پيرامون علل گرايش مردم به خلافت حضرت على عليه السلام با ارائه شواهد و مستندات تاريخى نشان مى‏دهد كه علت اصلى گرايش مردم به آن حضرت ،عملكرد ناصحيح خليفه سوم بوده است و در توضيح اين قسمت كه ايشان از آن تعبير به عوامل قيام و شورش عليه خليفه مى‏كند به پنج عامل مهم اشاره مى‏كند.

1 ـ تعطيل حدود الهى

2 ـ تقسيم بيت المال در ميان بنى اميه.

3 ـ تاسيس حكومت اموى

4 ـ ضرب و شتم ياران پيامبر صلى الله عليه و آله

5 ـ تبعيد شخصيتهاى مهم اسلامى نكته جالب در اين فصل اين است كه مطالب آن نوعا مستند به منابع اهل سنت است و همراه با شواهد عينى است نه تحليل تاريخى.

ـ در فصل دوم كه به جريان محاكمه و قتل عثمان مى‏پردازد ابتدا با بيان اينكه معترضين به عثمان فقط مردم مصر و شهرهاى دور كشور بزرگ اسلامى آن روز نبودند بلكه گفتار افرادى مانندعايشه و عبد الرحمن ابن عوف را بيان مى‏كند كه بر عليه خليفه بوده ومقدمات قتل او را فراهم نموده است سپس به تصميمات نا صحيح خليفه در جريان شورش مثل صدور دستور اعدام سران انقلاب و به سوء تدبير مروان اشاره مى‏كند كه منجر به قتل خليفه شده است.

بيعت مردم با حضرت على و اينكه تنها خليفه‏اى كه با اكثريت قريب به اتفاق آراء انتخاب شد حضرت على عليه السلام بوده است در فصل دوم مطرح شده است.

فصل چهارم. در اين فصل بيان مى‏كند كه دو كار عمده حضرت يعنى: 1 ـ الغاى تبعيضات ناروا در تقسيم بيت المال .2 ـ عزل فرمانداران ناشايست خليفه پيشين، مهمترين بهانه براى مخالفت عده‏اى نسبت به حكومت حضرت على عليه السلام و ايجاددرگيريهاى داخلى شده است.

در فصل پنجم به روشن نمودن ماهيت معاويه كه جاه طلبى ومقام پرستى باشد مى‏پردازد و اشاره مى‏كند كه خونخواهى از عثمان براى معاويه بهانه‏اى بيش نبوده است.

نبرد با ناكثان (جنگ جمل) و عوامل پيدايش آن و نحوه عملكرد گروه ناكثين در بدست گرفتن شهر بصره و گروههاى متحد در اين نبرد ومنابع تامين هزينه نبرد براى گروه ناكثين و نيز در مقابل فعاليتهاى امام در جمع آورى سپاه از كوفه و جاهاى ديگر و برخورد با ابو موسى اشعرى فرماندار امام دركوفه و سخنرانيهاى امام وتاثير آن دركاستى نيروهاى دشمن ـ ودلاوريهاى سپاه امام و پيروزى آنها و نير سرنوشت طلحه و زبير و آمار كشتگان اين نبرد از مطالبى است كه فصول پنج گانه يعنى از فصل شش تا دهم اين بخش را در برگرفته است.

در فصل يازدهم به مسئله انتخاب كوفه بعنوان مركز خلافت اسلامى و گوشه‏اى از فعاليتهاى سياسى امام نظير ايجاد فضاى باز سياسى و اعزام فرماندران و نامه به بعضى فرماندارانى كه از طرف خليفه قبلى منصوب بودند در مورداعلام موضع خود نسبت به امام، اشاره دارند .

فصلهاى دوازدهم تا نوزدهم اين بخش در پيرامون حوادث جنگ صفين مى‏باشد عمده ترين مباحث اين فصول به اين شرح است.

الف) علل وقوع جنگ صفين

ب)اقدامات معاويه جهت مقابله با حضرت على عليه السلام

ج) آمادگى سپاه امام براى جنگ صفين؛ در اين قسمت فعالتيهاى امام عليه السلام قدم به قدم توضيح داده شد.

د) فعاليتهاى سياسى امام درجلوگيرى ازدرگيرى و برادر كشى ميان مسلمين.

ه) جزئيات حوادث ميدان نبرد.

و) حوادث اواخر جنگ و فريب خوردن لشگر امام كه موجب تغيير مسير جنگ صفين وتاريخ شده است.

اين فصول هشتگانه پر از مطالب تلخ و شيرين تاريخى، همراه با دقت و ترتيب خاصى است كه صحنه‏هاى نبرد را براى خوانندگان بصورت عينى جلوه مى‏دهد.

مولف در فصل بيستم و بيست يكم به حوادث جنگ صفين ،كه ماجراى حكميت و گزينش داوران براى پايان دادن به اين مخاصمه بين معاويه وحضرت على عليه السلام وديگر واكنشهاى كه در پى داشته است، پرداخته‏اند.

ماجراى جنگ نهروان و ريشه‏هاى پيدايش خوارج وطرز تفكر آنها و تلاش‏هاى امام در جهت هدايت آنها و انگيزه‏هاى خوارج و استدلالهاى آنها و فعاليتها و آشوبهاى خوارج در حكومت امام و در پايان نبرد امام با اينها در نهروان مطالبى است كه در فصول بيست و دوم و بيست و سوم اين كتاب مى‏خوانيم.

بخش پايانى كتاب مربوط به وقايع پس از نهروان وشهادت حضرت على عليه السلام مى‏باشد. در فصل اول اين بخش به يغماگرى و ايجاد نا امنى وكشتار فجيع كه توسط معاويه در مناطق مختلف حكومت امام صورت مى‏گرفت، اشاره مى‏نمايد.

ماجراى شهادت محمد بن ابى بكر فرماندار حضرت در مصر و شهادت مالك اشتر و حزن و اندوه امام در شهادت مالك ،در فصل دوم اين بخش آمده است.

فصل سوم كه آخرين فصل اين بخش و آخرين مباحث اين كتاب است مربوط به ماجراى شهادت امام و نحوه ضربت خوردن آن حضرت و سخنان و وصاياى ايشان در آخرين لحظات زندگى مى‏باشد.